وارث خاموش قصر پارت چهارم
پیرزن گفت باشه ،چون اسرار می کنی قبول می کنم اما من به تنهای نمی توانم از این نوزاد مراقبت کنم باید کمکم کنی ،ماهی گیری آهی کشید و بعد گفت باشد من هم می کنم ،پیرزن لب خندی زد و نوزاد رابه ارامی در آقوش گرفت
و رفت دوازده سال گذشت نوزاد علان یک دختر بزرگ شده بود و اسم او جانگ می بود، و در دهکده ای کوچک با پیز زن زندگی می کرد یک روز راه زن ها به دهکده حمله کردن ،
پیرزن را کشتند و جانگ می را همراه خود بردند و بعد او را به انواع برده به یک مردموسن فروختند
(این هم از آخر این پارت لایک ❤️ وکامنت فراموش نکنید)
و رفت دوازده سال گذشت نوزاد علان یک دختر بزرگ شده بود و اسم او جانگ می بود، و در دهکده ای کوچک با پیز زن زندگی می کرد یک روز راه زن ها به دهکده حمله کردن ،
پیرزن را کشتند و جانگ می را همراه خود بردند و بعد او را به انواع برده به یک مردموسن فروختند
(این هم از آخر این پارت لایک ❤️ وکامنت فراموش نکنید)
- ۱.۸k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط