{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هبوط.....

الهی صلح شود،
بین منِ گم‌شده و توی دورِ خاموش،
در میانه‌ی میدانِ روزهای بی‌پناه،
با دستمالی سفید،
که بوی باران و گریه‌های کودکانه می‌دهد،
می‌آیم،
به امیدِ بغلی، که هرگز نیامد.

محبت را با خونِ خشکیده می‌نویسم،
روی دیوارِ ترک‌خورده‌ی دلتنگی،
و لبخندی،
که به خشم آلوده است،
اما هنوز بوی آشتی می‌دهد.

نه قافیه مانده، نه وزن،
فقط منم و تو، و شعرِ بی‌نظمِ ما،
که شاید در بی‌نظمی‌اش،
نظمی پنهان باشد
برای بازگشت.....
دیدگاه ها (۷)

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

p27

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۷‌در میانه‌ی هسته‌ی ...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

در شلوغی های دنیا آدمی اگر تنها باشد، حرف هایش بغض می‌شوند ا...

پناهِ دل- آرامش، نتیجهٔ حذفِ طوفان نیست؛ توانِ ایستادنِ دل د...

مراسمات پرزرق‌وبرق‌شان را نگاه کن...در دل اشغال، در سایه‌ی ظ...

𓋜 𝐼𝑑𝑒𝑎زمانی که پیمان‌نامه‌های قدیمی با خونِ اسلاف نوشته شدند...

Love in the Multiverse⏳️🪬Part¹⁵آپارتمانِ ا/ت حالا دیگر فقط ی...

╔══════════════ «۲۶. اگر دلِ یک نفر کمی آرام شود، امید زنده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط