در شهر قدم می زنم ...

در شهر قدم می زنم ...
و تعداد قدم هایم را می شمارم ...
یک ، دو ، سه ...
نمی دانم با هر قدمی که بر می دارم ...
به تو نزدیک تر می شوم یا دور تر ...
نمی دانم در شهر تو ...
قاصدک ها خبر دلتنگی ام را ...
با تو می گویند یا نه ...
نمی دانم باران پشت شیشه ...
شعر های مرا ...
به خاطرت می آورد یا نه ...
من در فراسوی این فاصله ها ...
به مرگ گل هایی می اندیشم ...
که هر روز ، در نبودنت ...
با دستانم پر پرشان می کنم ...
و عطرشان را بر تن باد می پاشم ...
تا شاید روزی از شهر تو بگذرد ...
و تو با خود بگویی ...
این عطر چقدر آشناست ...
شبیه بوی شاخه گلی که ...
در روز نخست ...
در میان موهایم کاشت ...
دیدگاه ها (۲)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش اول_عین خیال هیچکس نیستیم؛ این را بفهم!تنه...

پارت: 22 (بخش2) **زاویه دید: زین**تایلر سعی کرد خودش رو از چ...

رز آبی پارت ۲۱

چون پارت ۱۱ زیاد بود دوتا فرستادم

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹²ویو تهونگ___عصر بود، و...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و... p29 ویو ا.تنور آفتاب ا...

**Part *صندلی عقب داد و نشست.دستش مشت شده روی کابینت گذاشته ...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

Ten

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط