امشب به شوق دیدار تو، چه غزل‌ها سروده‌ام

امشب به شوق دیدار تو، چه غزل‌ها سروده‌ام
در بیت‌ بیت این غزلم ، مریم تو را ستوده‌ام

چه‌انتظار دوری‌است ندیدن سیمای مست‌تو
در لحظه‌ای که زبان به نقش لبان تو گشوده‌ام

ندانی‌چه‌ شد دلم‌‌که به‌ هجر بی‌قرار راهت‌بود
دمی که‌ نبودی و به عشق، لبانت را کشیده‌ام
(ندا)
دیدگاه ها (۳)

...نقاش جهان نقش تو با دست کشیده سیمای توچون قبله این...

...عمریست که به شوق تو غزل‌ها سروده‌ایم باعشق نقش کرده‌ ...

در خیالم روز و شب را با دلت سر می‌کنممن که تنهایی خود را بی ...

...به ناز و ادای تو ، به دلبریت نگاه کنم ‌به‌چشم‌ مست...

...قصه این عشق با چشمان تو آغاز شدطعم شیرینی لبانت با لبم ...

...امشب در این لحظه‌های بی‌قراریم بیادر این‌ساعات پر ز ناله‌...

...اینجا برای خواندن غزل از عشق مجال نیستتو‌ نیستی و‌عاشقانه...

...‌به تیرگی شب من کمی هلال ببخش به روایت عشقمان کمی ب...

...آتشی انداخت بر جانم همان چشمان توکـودک دل غـرق شـد در بیـ...

...شبم سحر نمی‌شود که دل به تو سپرده‌امنکوهشم‌مکن‌توبیش‌که‌ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط