{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی جانم به قربانت چه پنهان آمدی!

آمدی جانم به قربانت چه پنهان آمدی!
بی خبر مانند یک ناخوانده مهمان ، آمدی

آمدی آهسته صاحبخانه ی قلبم شدی
تا بنا از نو کنی ، این قلبِ ویران ، آمدی

با خودش می بُرد ، آن سیلاب تنهائی ، مرا
مثل یک ناجی میان موج و طوفان آمدی

فرصتم کم میشد و هرلحظه ، دردم بیشتر
خوب دانستی که محتاجم به درمان ، آمدی

چشم هایت را برایم ارمغان آورده ای
با نگاهی گرم و با لب های خندان آمدی

فکر می کردم زمانش دیر شد دیگر ، ولی
بهترین وقت است ، خوشحالم که الان آمدی
دیدگاه ها (۳۶)

سلام ای عطر مریم زیرباران! دوستت دارمم خودت این ابر عاشق را ...

ﮐﻢ ﺑﮑﻦ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﻬﺎ ﻣﺮﺍ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺗﺮﺗﺎﻧﮕﺮﺩﺩ ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﺩﺭﻭﺻﻒ ﺗﻮ ﺑﺮﺟ...

هرشب اینجا بغلم، جای کسی هست که نیست!و به روی دل من، پای کسی...

شبتون خوشش

آمدی جانم به قــــربانت چه پنهان آمدیبی خبر مانند یک ناخوان...

آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبی خبر مانند یک ناخوانده م...

.آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبی خبر مانند یک ناخوانده ...

‌‌‌❤️❤️❤️❤️🌸آمدی جانم به قــــربانت چه پنهان آمدیبی خبر مان...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدیبیخبر مانند یک ناخوانده م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط