{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدی

"آمدی جانم به قربانت" چه پنهان آمدی
بیخبر مانند یک ناخوانده مهمان آمدی
آمدی آهسته صاحبخانه ی قلبم شدی
تا بنا از نو کنی این قلبِ ویران ، آمدی
با خودش می بُرد آن سیلاب تنهایی مرا
مثل یک ناجی میان موج و توفان آمدی
فرصتم کم میشد و هر لحظه دردم بیشتر
خوب دانستی که محتاجم به درمان ، آمدی
فکر میکردم زمانش دیر شد دیگر ولی
بهترین وقت است ، خوشحالم که الآن آمدی...?
دیدگاه ها (۱۷)

آرام کن با روح دریا اضطرابم راطوفان به وحشت می کشاند انتخابم...

دو چشم شور کسی را به آسمان زده اندببند پنجره ها را ! که چشمم...

درسینه ی من آتش خاموش زغال استاین معدن تاریک پر از داغ نهال ...

دوســتــتــت دارم ،نــمــے دانــم ،چــرایــش را نــپــرســات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط