ریاکشن:سیلی؟
/رگیولوس/
از صبح تا الان که عصر بود فقط بحث میکردین و صدای هر دوتاتون بالا میرفت اولین بارتون بود که در این حد پیش میرین و دوباره داشتین بحث میکردین
-تو چت شده؟احساس میکنم میخوای دست روم بلند کنی دستات که مشت شده و داری فشارشون میدی و چشمات فقط ازشون عصبانیت میخونم و خستگی!
+چه انتظاری ازم داری؟از صبح فقط باهام بحث میکنی و لج میکنی!منم حق عصبی شدن دارم!
-تقصیر منه؟معلوم نیست دوباره چرا اعصابت به هم ریخته و الان منو مقصر جلوه میدی!
+یعنی تو مقصر نیستی؟چرا باید دیروز بدون اینکه به من خبر میدادی با یه الدنگ میرفتی پیاده روی؟
-اون فامیلمه!
+برام مهم نیست به هر حال یه پسر به غیر از منه!
-تو نمیتونی بهم دستور بدی!
+پس چرا انتظار داری هر لحظه هر طور که تو میخوای باشم؟حتی بهم میگی نباید عصبی بشم (پوزخند و عصبی)
-من نگفتم عصبی نباش! الان دو تامونم در معرض انفجاریم! میدونی خیلی ازت عصبیم خیلی! دو روز کجا بودی؟
+حتما کار داشتم که نبودم!
-کارت مهمتر از من بود؟خودت میدونستی که حالم بد بود!
+تو تو درمانگاه بودی و مواظبت بودن! پس الکی بهونه نیار
-بهونه؟لعنتی میدونی چقدر دوستام بهم سرکوفت زدن؟
+مهمه؟
-برای من آره خیلی مهمه! اصلا میدونی چیه بیا جدا بشیم!
برگشتی که بری دستتو گرفت و تو رو به دیوار کوبید+فقط یه بار دیگه اسم جدایی رو بیار اون موقع یه فرد دیگه میشم ا.ت امتحان کن و اون چهرهمو ببین! ولی قول میدم خوشت نمیاد!
-تو همین الانشم یه فرد دیگهای شدی!میخوام ازت جدا بشم تو دوسم نداری!
رگهای گردنش بیرون زده بود و سنگین نفس میکشید +یه بار دیگه تکرارش کردی؟!
-آره! حالا هم برو کنار
دستای مشت شدهشو محکم روی دیوار کوبید و غرید:خودت خواستی که روی عصبی رو ببینی چطوری میخوای آرومم کنی؟بزور دارم خودمو کنترل میکنم لعنتی!
-میخوای چیکار کنی مثلا؟
ازش ترسیده بودی ولی نمیتونستی کم بیاری ولی لحنت همه چیزو لو میداد
+هنوزم داری باهام بازی میکنی آرومم کن همون طور که الان دیوونهم کردی آرومم کن
-دستاتو بردار میخوام برم
چشماشو بست و دوباره مشتشو روی دیوار کوبید که صدای بدی ایجاد کرد دیگه متوجه شده بودی که چقدر عصبی شده و داره خودشو کنترل میکنه که کاری نکنه و حرفی نزنه که دلتو بشکنه
-رگی؟بهم نگاه کن
هنوز چشماش بسته بود و نفساش سنگین دستاتو بالا آوردی و بغلش کردی و کنار گوشش لب زدی: آروم باش نفس عمیق بکش ما جدا نمیشیم ببخشید عصبی شدم و یه حرفی پروندم
دستاتو بین موهاش بردی و دست دیگهتو روی کمرش میکشیدی بعد از چند دقیقه نفساش آروم تر شده بود و اونم دستاشو دورت حلقه کرد و تو رو کامل به خودش چسبوند
+ببخشید عزیزم ببخشید
-تقصیر خودم بود تو بهم گفته بودی اون جمله نقطه ضعفته! ولی مرسی که خودتو کنترل کردی خیلی تحت فشار بودی نظرت راجب اینکه یکم استراحت کنیم چیه؟
بغلت کرد و با هم روی تخت دراز کشیدین و این بار تو اونو تو بغلت کشیدی و با هم به خواب رفتین
از صبح تا الان که عصر بود فقط بحث میکردین و صدای هر دوتاتون بالا میرفت اولین بارتون بود که در این حد پیش میرین و دوباره داشتین بحث میکردین
-تو چت شده؟احساس میکنم میخوای دست روم بلند کنی دستات که مشت شده و داری فشارشون میدی و چشمات فقط ازشون عصبانیت میخونم و خستگی!
+چه انتظاری ازم داری؟از صبح فقط باهام بحث میکنی و لج میکنی!منم حق عصبی شدن دارم!
-تقصیر منه؟معلوم نیست دوباره چرا اعصابت به هم ریخته و الان منو مقصر جلوه میدی!
+یعنی تو مقصر نیستی؟چرا باید دیروز بدون اینکه به من خبر میدادی با یه الدنگ میرفتی پیاده روی؟
-اون فامیلمه!
+برام مهم نیست به هر حال یه پسر به غیر از منه!
-تو نمیتونی بهم دستور بدی!
+پس چرا انتظار داری هر لحظه هر طور که تو میخوای باشم؟حتی بهم میگی نباید عصبی بشم (پوزخند و عصبی)
-من نگفتم عصبی نباش! الان دو تامونم در معرض انفجاریم! میدونی خیلی ازت عصبیم خیلی! دو روز کجا بودی؟
+حتما کار داشتم که نبودم!
-کارت مهمتر از من بود؟خودت میدونستی که حالم بد بود!
+تو تو درمانگاه بودی و مواظبت بودن! پس الکی بهونه نیار
-بهونه؟لعنتی میدونی چقدر دوستام بهم سرکوفت زدن؟
+مهمه؟
-برای من آره خیلی مهمه! اصلا میدونی چیه بیا جدا بشیم!
برگشتی که بری دستتو گرفت و تو رو به دیوار کوبید+فقط یه بار دیگه اسم جدایی رو بیار اون موقع یه فرد دیگه میشم ا.ت امتحان کن و اون چهرهمو ببین! ولی قول میدم خوشت نمیاد!
-تو همین الانشم یه فرد دیگهای شدی!میخوام ازت جدا بشم تو دوسم نداری!
رگهای گردنش بیرون زده بود و سنگین نفس میکشید +یه بار دیگه تکرارش کردی؟!
-آره! حالا هم برو کنار
دستای مشت شدهشو محکم روی دیوار کوبید و غرید:خودت خواستی که روی عصبی رو ببینی چطوری میخوای آرومم کنی؟بزور دارم خودمو کنترل میکنم لعنتی!
-میخوای چیکار کنی مثلا؟
ازش ترسیده بودی ولی نمیتونستی کم بیاری ولی لحنت همه چیزو لو میداد
+هنوزم داری باهام بازی میکنی آرومم کن همون طور که الان دیوونهم کردی آرومم کن
-دستاتو بردار میخوام برم
چشماشو بست و دوباره مشتشو روی دیوار کوبید که صدای بدی ایجاد کرد دیگه متوجه شده بودی که چقدر عصبی شده و داره خودشو کنترل میکنه که کاری نکنه و حرفی نزنه که دلتو بشکنه
-رگی؟بهم نگاه کن
هنوز چشماش بسته بود و نفساش سنگین دستاتو بالا آوردی و بغلش کردی و کنار گوشش لب زدی: آروم باش نفس عمیق بکش ما جدا نمیشیم ببخشید عصبی شدم و یه حرفی پروندم
دستاتو بین موهاش بردی و دست دیگهتو روی کمرش میکشیدی بعد از چند دقیقه نفساش آروم تر شده بود و اونم دستاشو دورت حلقه کرد و تو رو کامل به خودش چسبوند
+ببخشید عزیزم ببخشید
-تقصیر خودم بود تو بهم گفته بودی اون جمله نقطه ضعفته! ولی مرسی که خودتو کنترل کردی خیلی تحت فشار بودی نظرت راجب اینکه یکم استراحت کنیم چیه؟
بغلت کرد و با هم روی تخت دراز کشیدین و این بار تو اونو تو بغلت کشیدی و با هم به خواب رفتین
- ۳۵.۳k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط