I found you again- part 8
سونگمین:متوجه اش شدم. حالا اینا رو ول کن. این گردنبند جلوی تبدیل شدنت رو میگیره؟
جیس:نه فقط بو رو میپوشونه. چطور مگه؟
سونگمین:امشب ماه کامله.
جیس:وای نه
سونگمین:به پیشنهاد سومین قراره به چان قرص خواب اور بدیم که متوجه نبود ما نشه
جیس:ایده ی خوبیه مامانم هم همیشه همچین کاری میکنه
سونگمین:پس تو هم موافقی. دیگه بریم پیش بقیه
جیس:بریم.راستی اصلا کار خوبی نیست هیونگم رو تخلیه اطلاعات میکنی ها!
سونگمین:من؟
جیس:نه من! از روز تولد سومین نونا شروع کردی به تخلیه اطلاعات ازش
سونگمین:خب میخواستم ببینم در چه حد از خودش اطلاعات داره
سونگمین و جیسونگ هم برگشتن سمت محوطه ی روبروی کلبه. موقع شام سومین توی نوشیدنی چان قرص خواب اور قوی ریخت و چند دقیقه بعد از خوردن اون چان خوابش برد. سونگمین و جیسونگ با احتیاط اون رو بردن توی اتاقش توی کلبه و بعد خودشون اومد بیرون تا برای تبدیل شدنشون اماده بشن. وقتی ماه کامل بالا اومد اونا شروع کردن به تبدیل شدن به حالت گرگی شون. سونگمین یه گرگ خاکستری بود، سومین یه گرگ سفید و جیسونگ یه گرگ قهوه ای. جثه ی سومین به نسبت اون دوتا به خاطر امگا بودنش کوچکتر بود ولی در کل هر سه تاشون از یه گرگ عادی بزرگتر بودن.
اونشب هم به خوبی گذشت و هیچکس متوجه این سه تا نشد. فردای اون روز چان از همه زودتر بیدار شد.
چان:اینا هنوز بیدار نشدن
تصمیم گرفت براشون صبحونه درست کنه تا وقتی که بیدار بشن. در حالیکه داشت صبحونه اماده میکرد به خواب عجیب دیشبش فکر کرد. خوابش خیلی حس واقعیت میداد انگار یه زمانی اونا رو تجربه کرده. همونطور که به خوابش فکر میکرد انقدر غرق خوابش بود که نفهمید جای پیازچه با چاقو دست خودش رو بریده. با حس سوزش انگشتش نگاهی به دستش کرد و تازه فهمید چه کار کرده. حالا سوزش زخمش بیشتر هم شده بود. تا اومد دستش رو بشوره یه نفر با شتاب وارد اشپزخونه شد و خودشو رسوند کنار چان
سونگمین:چان حالت خوبه؟
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
جیس:نه فقط بو رو میپوشونه. چطور مگه؟
سونگمین:امشب ماه کامله.
جیس:وای نه
سونگمین:به پیشنهاد سومین قراره به چان قرص خواب اور بدیم که متوجه نبود ما نشه
جیس:ایده ی خوبیه مامانم هم همیشه همچین کاری میکنه
سونگمین:پس تو هم موافقی. دیگه بریم پیش بقیه
جیس:بریم.راستی اصلا کار خوبی نیست هیونگم رو تخلیه اطلاعات میکنی ها!
سونگمین:من؟
جیس:نه من! از روز تولد سومین نونا شروع کردی به تخلیه اطلاعات ازش
سونگمین:خب میخواستم ببینم در چه حد از خودش اطلاعات داره
سونگمین و جیسونگ هم برگشتن سمت محوطه ی روبروی کلبه. موقع شام سومین توی نوشیدنی چان قرص خواب اور قوی ریخت و چند دقیقه بعد از خوردن اون چان خوابش برد. سونگمین و جیسونگ با احتیاط اون رو بردن توی اتاقش توی کلبه و بعد خودشون اومد بیرون تا برای تبدیل شدنشون اماده بشن. وقتی ماه کامل بالا اومد اونا شروع کردن به تبدیل شدن به حالت گرگی شون. سونگمین یه گرگ خاکستری بود، سومین یه گرگ سفید و جیسونگ یه گرگ قهوه ای. جثه ی سومین به نسبت اون دوتا به خاطر امگا بودنش کوچکتر بود ولی در کل هر سه تاشون از یه گرگ عادی بزرگتر بودن.
اونشب هم به خوبی گذشت و هیچکس متوجه این سه تا نشد. فردای اون روز چان از همه زودتر بیدار شد.
چان:اینا هنوز بیدار نشدن
تصمیم گرفت براشون صبحونه درست کنه تا وقتی که بیدار بشن. در حالیکه داشت صبحونه اماده میکرد به خواب عجیب دیشبش فکر کرد. خوابش خیلی حس واقعیت میداد انگار یه زمانی اونا رو تجربه کرده. همونطور که به خوابش فکر میکرد انقدر غرق خوابش بود که نفهمید جای پیازچه با چاقو دست خودش رو بریده. با حس سوزش انگشتش نگاهی به دستش کرد و تازه فهمید چه کار کرده. حالا سوزش زخمش بیشتر هم شده بود. تا اومد دستش رو بشوره یه نفر با شتاب وارد اشپزخونه شد و خودشو رسوند کنار چان
سونگمین:چان حالت خوبه؟
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
- ۷.۴k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط