{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرام باش عزیز من...

آرام باش عزیز من...
آرام باش...
حکایت دریاست زندگی...
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می رویم،
چشم هایمان را میبندیم همه جا تاریکیست...
ارام باش عزیز من، ارام باش
دوباره سر از اب بیرون میاوریم و تلالو افتاب را میبینیم
زیر بوته ای از برف، که ایندفعه
درست از جایی که تو دوست داری طالع میشود...

شمس لنگرودی
دیدگاه ها (۱)

کاش می‌شد آدمی، گاهیفقط گاهیبه اندازه نیاز بمیردبعد بلند شود...

سال‌ها بعد، مرد در حالی که تنها در عمارتش نشسته بود و هیچ‌کس...

عدالت با من چنین می‌گوید:انسانها برابر نیستندو برابر نیز نخو...

طاقت بیار دخترم ... قراره یه عده مسلمون روزه بگیرن وگرسنه بم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط