{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرام باش عزیز من، آرام باش

آرام باش عزیز من، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می‌رویم، چشم‌های مان را می‌بندیم، همه جا تاریکی است،
...
آرام باش عزیز من، آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلالو آفتاب را می بینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود.




شمس لنگرودی
دیدگاه ها (۱)

تو را آن گونه می خواهم که باغی باغبانش راشبیه مادر پیری که م...

آمدم گفتند کاری اضطراری داشتهباخودم گفتا خدایا!یعنی چه کاری ...

گر چه مستیم و خرابیم چو شب های دگربـاز کن سـاقی ِ مجلس ، سر ...

عاشق اصفهانی

حکایت دریاست زندگی”آرام باش عزیز منآرام باش.حکایت دریاست زند...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱³²/فصل دومبـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هی...

آرام باش عزیز من،آرام باش.حکایت دریاست زندگی،گاهی درخشش آفتا...

آرام باش عزیزِ من آرام باش؛ حکایت دریاست زندگی؛ گاهی درخشش آ...

آرام باش عزیز من، آرام باشحکایت دریاست زندگیگاهی درخشش آفتاب...

شمس لنگرودىآرام باش عزیز منآرام باش.حکایت دریاست زندگی،گاهی ...

آرام باش عزیز منآرام باشحکایت دریاست زندگیگاهی درخشش آفتاب ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط