قسمت3
قسمت3
_کا...کای اینجا خیلی تاریکه
"اوهوم یه دیقه وایسا الان میام جایی نریا
نزاشتم حرفی بزنه و سریع ازش دور شدم میخواستم یه ذره بترسه
سهون
کای رفت داشتم از ترس سکته میکردم من واقعا احمقم عاشق کسی شدم که میدونه من از تاریکی میترسم ولی بازم منو تو تاریکی ول میکنه یه صدایی داشت میومد که انگار کسی داره میاد
_ک...کاای .....کای...کوشی پس
رسما اشکم داشت درمیومد بغض بدی تو گلوم بود یه دستی روشونم قرار گرفت
کای
از پشت سرش رفتم و دستمو گذاشتم روشونش که جیغ کشید و زد زیر گریه(مرض داری ایا )حالا گوش کن اصن تعریف نمیکنما(بنده غلط کردم میفرمودید)حالا نه تا اون حد دیگه ولی میفرمودم فک نمیکردم تا این حد بترسه کشیدمش تو بغلم و سرشو نوازش کردم
"شششیششش هیچی نیس ببخشید سهونا خوب ببخشید اشتباه کردم
_کای...خیلی بدی ...داشتم سکته میکردم(بعد الان اینو خودش گفت؟)نه از خودم در اوردم ببخشید خب اصلش اروم فقط اشک میریخت بعدش اروم شد فک
کردم الان بهترین موقه واسه اعترافه
"سهونا
_ب...بله
"ببین من یه مدتی که یه ...یه حسایی بهت دارم ینی ...ینی یه جورایی...عاشقت شدم تو میتونی با من باشی؟
_ک...کایا....من...منم...دو...دوست دارم
با این جمله گل از گلم شکفت تو بغلم بیش تر فشارش دادم چند دیقه همینطوری موندیم
_کای میشه از اینجا بریم خیلی تاریکه
"اوهوم ...........ورفتیم سمت ماشین و شب رفتیم خونه ی من
_کا...کای اینجا خیلی تاریکه
"اوهوم یه دیقه وایسا الان میام جایی نریا
نزاشتم حرفی بزنه و سریع ازش دور شدم میخواستم یه ذره بترسه
سهون
کای رفت داشتم از ترس سکته میکردم من واقعا احمقم عاشق کسی شدم که میدونه من از تاریکی میترسم ولی بازم منو تو تاریکی ول میکنه یه صدایی داشت میومد که انگار کسی داره میاد
_ک...کاای .....کای...کوشی پس
رسما اشکم داشت درمیومد بغض بدی تو گلوم بود یه دستی روشونم قرار گرفت
کای
از پشت سرش رفتم و دستمو گذاشتم روشونش که جیغ کشید و زد زیر گریه(مرض داری ایا )حالا گوش کن اصن تعریف نمیکنما(بنده غلط کردم میفرمودید)حالا نه تا اون حد دیگه ولی میفرمودم فک نمیکردم تا این حد بترسه کشیدمش تو بغلم و سرشو نوازش کردم
"شششیششش هیچی نیس ببخشید سهونا خوب ببخشید اشتباه کردم
_کای...خیلی بدی ...داشتم سکته میکردم(بعد الان اینو خودش گفت؟)نه از خودم در اوردم ببخشید خب اصلش اروم فقط اشک میریخت بعدش اروم شد فک
کردم الان بهترین موقه واسه اعترافه
"سهونا
_ب...بله
"ببین من یه مدتی که یه ...یه حسایی بهت دارم ینی ...ینی یه جورایی...عاشقت شدم تو میتونی با من باشی؟
_ک...کایا....من...منم...دو...دوست دارم
با این جمله گل از گلم شکفت تو بغلم بیش تر فشارش دادم چند دیقه همینطوری موندیم
_کای میشه از اینجا بریم خیلی تاریکه
"اوهوم ...........ورفتیم سمت ماشین و شب رفتیم خونه ی من
- ۷.۱k
- ۰۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط