p13
شوگا: الان میگی من چه کمکی کنم؟
تهیونگ: نمیدونممممممممممم
شوگا: اممممم... خب ببین...بهش مهربونی کن اونم عاشقت میشه...
تهیونگ: واقعا؟
شوگا: به امتحانش می ارزه...
تهیونگ: مرسی هیونگگگگگگگ
پرش به سمت ات
ات زنگ زده به جیسو
ات: سلام اونیییییییی
جیسو: سلامممممم... چطوریییییییی
ات: خوبم مرسی
جیسو: شنیدم مریض شدی بهتری؟
ات: از کجا میدونی؟
جیسو: جین بهم گفت...
ات: شیطون با جین تو رابطه ای نه؟
جیسو: ببند دهنت رو بچه...دیروز جلسه بین همه ی کمپانیها بود و بزرگترین افراد اون گروه رو به عنوان سرگروه میبردن...
ات: کیا اونجا بودن؟
جیسو: من و جین و بنگچان و نایون و روکا و چند تا گروه دیگه هم بودن که من انقدر سرگرم حرف بودم ندیدم...
ات: حرف؟
جیسو: من و جسن و بنگچان و نایون و روکا دقیقا رو یک خط پیش هم نشستیم تدای کمپانی هارو در می اوردیم و میخندیدم و مسخرسون میکردیم... اخرش مارو از جلسه پرت کردن بیرون...
ات: اصلا عالی... فقط یک سوال... جین که کل مدت پیشم بود چطوری تو جلسه بود؟
جیسو: دیروز صبح خیلی زود جلسه بود... قبل از اینکه برین ازمایش خون بدین و اینا..
ات: اونم خبر داریییییی
جیسو: اوهوم... و ظهر به جین سونبه نیم زنگ زدم گفت ویتامینت کم بود و اینا...
ات: اینارو ولشششش... کراش زدمممممننن
جیسو: کی؟ کِی؟ کجا؟ چه زمانی؟
ات: تهیونگگگگگگگگگگگگ.... خیلی کراشهههههههههههه
جیسو: چیشد مگه؟
ات: تهیونگ بغلم کرد و سرم رو گذاشت رو سینش و ارومم میکرد و خیلی مهربون بودددد عررررر... من غشششش... من انقدر محو کراش بودنش و خر ذوقی بودم که حواسم نبود امپول رو زدن..
جیسو: پس بگو چراگریه نکردی.. من با خودم میگفتم اون میخواست امپول بزنه جیغ میزد اما تو گریه نکردی...
ات: از کجا میدونی؟
جیسو: جین سونبه نیم بهمــ..
ات: هیااااا... شما دوتا بهم خبر میدیننننننن؟
جیسو: اره به تو چه؟
ات: ازتون بدم میاددددد
جیسو: همچنین...
ات: هیا... شیبال سکیاااا
جیسو:هیااااا... من
اونیت هستم احترام بزار..
ات: تموم شد؟
جیسو: اره
ات: خیلی تاثیر گذار بود
و خمینجوری حرف زدن و خوابیدن و تهیونگ قرار شد مخش رو صبح سر صبحانه بزنه...
ادامه دارد...
تهیونگ: نمیدونممممممممممم
شوگا: اممممم... خب ببین...بهش مهربونی کن اونم عاشقت میشه...
تهیونگ: واقعا؟
شوگا: به امتحانش می ارزه...
تهیونگ: مرسی هیونگگگگگگگ
پرش به سمت ات
ات زنگ زده به جیسو
ات: سلام اونیییییییی
جیسو: سلامممممم... چطوریییییییی
ات: خوبم مرسی
جیسو: شنیدم مریض شدی بهتری؟
ات: از کجا میدونی؟
جیسو: جین بهم گفت...
ات: شیطون با جین تو رابطه ای نه؟
جیسو: ببند دهنت رو بچه...دیروز جلسه بین همه ی کمپانیها بود و بزرگترین افراد اون گروه رو به عنوان سرگروه میبردن...
ات: کیا اونجا بودن؟
جیسو: من و جین و بنگچان و نایون و روکا و چند تا گروه دیگه هم بودن که من انقدر سرگرم حرف بودم ندیدم...
ات: حرف؟
جیسو: من و جسن و بنگچان و نایون و روکا دقیقا رو یک خط پیش هم نشستیم تدای کمپانی هارو در می اوردیم و میخندیدم و مسخرسون میکردیم... اخرش مارو از جلسه پرت کردن بیرون...
ات: اصلا عالی... فقط یک سوال... جین که کل مدت پیشم بود چطوری تو جلسه بود؟
جیسو: دیروز صبح خیلی زود جلسه بود... قبل از اینکه برین ازمایش خون بدین و اینا..
ات: اونم خبر داریییییی
جیسو: اوهوم... و ظهر به جین سونبه نیم زنگ زدم گفت ویتامینت کم بود و اینا...
ات: اینارو ولشششش... کراش زدمممممننن
جیسو: کی؟ کِی؟ کجا؟ چه زمانی؟
ات: تهیونگگگگگگگگگگگگ.... خیلی کراشهههههههههههه
جیسو: چیشد مگه؟
ات: تهیونگ بغلم کرد و سرم رو گذاشت رو سینش و ارومم میکرد و خیلی مهربون بودددد عررررر... من غشششش... من انقدر محو کراش بودنش و خر ذوقی بودم که حواسم نبود امپول رو زدن..
جیسو: پس بگو چراگریه نکردی.. من با خودم میگفتم اون میخواست امپول بزنه جیغ میزد اما تو گریه نکردی...
ات: از کجا میدونی؟
جیسو: جین سونبه نیم بهمــ..
ات: هیااااا... شما دوتا بهم خبر میدیننننننن؟
جیسو: اره به تو چه؟
ات: ازتون بدم میاددددد
جیسو: همچنین...
ات: هیا... شیبال سکیاااا
جیسو:هیااااا... من
اونیت هستم احترام بزار..
ات: تموم شد؟
جیسو: اره
ات: خیلی تاثیر گذار بود
و خمینجوری حرف زدن و خوابیدن و تهیونگ قرار شد مخش رو صبح سر صبحانه بزنه...
ادامه دارد...
- ۴.۵k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط