از سر ذوق تو من شعر به هم می بافم

از سر ذوق تو من شعر به هم می بافم
معذرت خواهم اگر بهر تو کم می بافم

درد هجر است و مرا تاب و صبوری اندک
لاجرم بر تن او جامه ی غم می بافم

سینه ام همچو ضریح و غم تو زائر آن
غصه ات را همه شب دور حرم می بافم

بر دله قالی پا خورده ی این بی تقدیر
نقش یک غمزده با قامت خم می بافم

آنقدر لرزه به جانم زده غم زلزله وار
که به دیوار دلم نقشه ی " بم" می بافم

بس که اندیشه و فکرم همه با یاد تو شد
پشت هم شعر به دنبال قلم می بافم

پا به زنجیر تو ام ، محو خیالت همه شب
دم به دم اسم تو بر لوح دلم می بافم.....
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

@nphotography

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

جاده بی راهه

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

از این کپشن دلی تر نداشتم بنویسماینو کپشن ندونید ی تک از وجو...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

تکست آهنگ ایستگاه شهر یخ علی سورنا [ورس یک]خیس سرد و ساکتعرق...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط