دانلود رمان زروان

دانلود رمان زروان
نویسنده: م. مطلق
ژانر: عاشقانه، طنز
تعداد صفحات: 349
خلاصه:
نازگل دختر زحمت کشی هستش که باید خرج خواهراش و مادرش رو بده و میره خونه ی مردی به اسم طاها فرداد برای پرستاری بچه هاش که اتفاق هایی براش میفته…
بخشی از داستان:
توی گرمای تابستون داشتم هلاک می شدم، داخل مترو هم خیلی شلوغه.
به دره مترو تکیه زده بودم و تیکه روزنامه ی کنده شده ی همشهری نگاه می کردم.
برای بار سوم به آگهی خیره شدم، پرستار تعدادی بچه، آشپزی و دارای مدرک لازمه و اینا می خواست.
خدایا یعنی برای بار اوله می بینم یه جا به انگشتان پر هنرم نیازمنده.
فکر کنم اینجا هم برم بگن نه…
سابقه ی سرآشپزی رستوران و فوق لیسانس روانشناسی کودک… دیگه واقعا چی می خوان؟!
رسیدم به ایستگاه، همین که در مترو باز شد کلی مسافر وارد کوپه شدن و تونستم به سختی خارج بشم.
از مترو که اومدم بیرون به مهناز زنگ زدم که بعد از سه بوق برداشت:
– باز چی شده؟
– ای مرده شورتو ببرن که من به خاطر دانشگاه آزاد خانم مجبورم برم پرستاری کنم.
– عاشقتم خواهرم. کار که عیب نیست؟ هست؟!
– راست میگی خودت کار کن و پول در بیار عزیر خواهر…
– نه دیگه شما بزرگتری شما باید پیش قدم شی.
– گربه ی نیر خانوم چنگ بزنه به صورتت… کجایی حالا؟
– کجا باشم. خیاط خونه.
– باریکلا دوخت و دوزم می کنی؟
– نه با ندا نشسته ایم و حرف میزنیم. حالا رفتی سرکارش؟
– نه بابا دارم میرم. محل کارش میدون ونکه. دعا کن این یکی قبولم کنه.
– دعا کنم ردیف شه بعدش چی به من میرسه؟
– تو دعا کن درست شه با اولین حقوقی که بگیرم برات کادو میگیرم…
http://mahroman.xyz/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%be%db%8c%d9%88%d8%aa%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1/
دیدگاه ها (۱)

آیا واقعاً باید ریاضی بلد باشیم تا برنامه‌نویس خوبی بشیم؟ (نظر دو برنامه‌نویس واقعی)

قربون چشمات برم که این‌همه دلتنگشم… 🥹❤️کاش می‌دونستی نبودنت ...

[۲۰:۱۲ تا ۲۰:۱۶ به وقت کره]🦙: استی، سلام!استی: غذا خوردم~!!!...

باور کنید عزیزان، من بیکار نیستم که وقتم رو بذارم، برم توی ت...

ا/ت صبح روز بعد، زودتر از همیشه خودش را به دفتر روابط بین‌ال...

استی: سلام، جونگین اوپا، من دانشجوی پزشکی‌ام، مواظب باش و به...

چطوری می‌تونم فراموشت کنم، وقتی قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگیم ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۹لیویا POVگذر ثانی...

ویو هان :_ات خواهش میکنم می دونم ناراحتی ولی من بیشتر ناراح...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط