{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیا من

سلام صورتی بشما🌹
پارت17
*
*
*
خسته بودم خوابیدم که با صدای یکی از خواب بیدارشدم خدمتکار بود گفت
خ/د خانم بیدار شید پاشین
_چی چیشده
خ/د خانم باید واسه مهمونی آماده شید
_آها ساعت مگه چنده
خ/د خانم ساعت 6:25دقیقه هست
_یاخدااا باشه تو برو
خ/د چشم
خدمتکار رفت بعد بلند شدم خیلی دیر شده بود باید ساعت 7 میرفتیم پس رفتم ای دوش 16مینی گرفتم بعد اومدم لباس پوشیدم میکاپ کردم ای عطر سرد زدم موهامو حالت دادم بعد دیدم گوشیم صدا داد کوک بود جواب دادم
_الو سلام خوبی
+سلام آره آماده ای؟
_آره آماده آماده ام
+باشه بیا پایین
_باشه بای
بعد کفش های پشمالوم رو با کفش های پاشنه بلندم عوض کردم ای نگاه به خودم تو آینه کردم همه چیز ام مشکی بود خیلی خوب شده بعد رفتم پایین سوار ماشین شدم و رفتیم به طرف عمارت رسیدیم رفتیم داخل کوک رفت طرف ای میز منم رفتم انگار دوستاش بودن سلام دادیم کوک گفت
ا/ت اینا دوستای من هستن کیم تهیونگ مین یونگی و کیم نامجون
_خوشبختم
بعد کمی حرف زدن کوک با دوستاش رفتیم بالا ای عمارت ون کیم تهیونگ همون نبود که رزی می گفت بزار فردا میپرسم رفتیم بالا پیش خانواده کوک اون فکر کنم عمه کوک باشه و و اون دختر عمه کوک ای لباس باز پوشیده بود خیلی بد بود اسمش فکر کنم جیسو بود آره
+سلام پدر سلام مادر خوبین
_سلام مادرجان پدر جان خوبین
م/ک آره شما حالتون چطوره
+ماهم خوبیم سلام عمه
علامت عمه "کوک
" سلام خوبی جونکوک
_سلام
+سلام دختر عمه (سرد)
: سلام کوکی جون بغلش کرد
_سلام
:...
اهم سلام
: عه نشنیدم شما؟
_من انگار نمیدونه میخواستم بگم که کوک گفت
+ا/ت زن منه دختر عمه شما امریکا بودید نیومدید عروسی
_آره دیدم جیسو رنگش پرید بعد کوک گفت
+دختر عمع از این به بعد من رو با اسم کامل صداکن
: ب.. ب.. باشه
پ/ک بریم دیگه جونکوک کار داریم
+باشه پدر
کوک رفت من با مادر کوک و عمه و جیسو موندم ای حس بد داشتم
چند ساعتی گذشت که جیسو با دو تا لیوان مش*روب اومد وگفت بخور داشت لیوان رو میداد که روم ریخت انگار خودش این کارو کرد بعد از اون مجبور بودیم بریم به کوک گفتم بریم و رفتیم تو راه که کوک....
پایان💖
دیدگاه ها (۱)

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

رئیس دوست داشتنی من پارت دوازدهمصبح بود من به سرکار اومدم ته...

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط