زندگی رفت و خزان شد ولی یارم نرسید
زندگی رفت و خزان شد ولی یارم نرسید
چه بگویم که چه شد عشق به دادم نرسید
گر چه میگفت زمستان که رود باز آید
آخرین بین غزل صف شد و باز هم نرسید
همه ی شهر از این قصه خبر دار شدند
غصه ی هجر من خسته به یارم نرسید
رسم عاشق شدن این است که تنها باشی
دلکم حوصله کن گرچه به وصلت نرسید
چشم زیباش، قد و بالا که رقیبان دیدند
لب سرخی که مرا سوخت به کامم نرسید
ایدل خسته من بیش به خود وعده مده
سینهام تنگ شد و قصه به انجام نرسید
چه بگویم که چه شد عشق به دادم نرسید
گر چه میگفت زمستان که رود باز آید
آخرین بین غزل صف شد و باز هم نرسید
همه ی شهر از این قصه خبر دار شدند
غصه ی هجر من خسته به یارم نرسید
رسم عاشق شدن این است که تنها باشی
دلکم حوصله کن گرچه به وصلت نرسید
چشم زیباش، قد و بالا که رقیبان دیدند
لب سرخی که مرا سوخت به کامم نرسید
ایدل خسته من بیش به خود وعده مده
سینهام تنگ شد و قصه به انجام نرسید
- ۵۷۸
- ۲۸ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط