{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواهرم

خواهرم
وقتی این شبها به حرمت این عزا
سیاه به تن میکنی
و به شوق اجابت در مجامع احیا حضور پیدا میکنی
مبادا
آنگونه خودت را بیآرایی که
چشم و دل جوانی را بسمت خود بکشانی!
فکر کن او برای علی آمده
که اگر علی را از او بگیری
دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد!
دیدگاه ها (۳)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

My lovely neighbor part : ۶۹

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

سناریو مایکی {جنگل چشمات} + مگه یادت رفته تو اتاق بهت چی گفت...

قسمت ۶

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 25لطفا اگه ممکنه که ...

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

خواهرموقتی این شبها به حرمت این عزاسیاه به تن میکنیو به شوق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط