You must love me... P7

بچه ها خداییییی مرسیییییی از حمایت ها تون واسه ی همین تصمیم گرفتم به جای اینکه روزی یه پارت یا یکی دو روز در میون پارت بزارم روزی دوتا پارت بزارم یکی تو روز یکی تو شب👍😘
هرماینی ویو
دراکو: هرماینی..... میشه به من بگی چی باعث شده تو با من دوست نباشی
هرماینی: به نظرت کی؟
دراکو: چه می دونم؟....
هرماینی: همه ی خانواده و دوستام و اعتبارم! بعد هم تو یه مالفویی و من گرنجر ما خیلی فرق داریم.....
دراکو: خب راستش....
ولم کرد و روی صندلی لم داد و گفت
دراکو: اههههه.... چه جوری اینکارو می کنی؟
هرماینی: چه کاریو؟
دراکو: سفره ی دل آدمو باز می کنی....
هرماینی: حالا چت شده؟
خیلی عصبانی بود و با دستش سرشو گرفته بود که یه صندلی گذاشتم کنارش و نشستم و گفتم
هرماینی: خب.... امم...... می تونم بپرسم چرا اینطو.....
دراکو ویو
خسته شدم از بس که نمی دونست عاشقشم....
دراکو: چرا و مرگ! هنوز نفهمیدی؟
هرماینی: امممم.... چی.... یو؟
دراکو: هیچی ولش کن.....
هرماینی: خب..... بگو دیگه....
هرماینی دستشو رو شونه ام گذاشت و نوازش کرد..... واقعا الان توی موقعیتی نبودم که بتونم بهش بگم....
دراکو: مننننن.......
هرماینی: آهااانننننننن......
دراکو: آههههه ایسگاهیت کردم.
هرماینی پاشد و با کتابش محکم زد توی سرم و رفت.
هرماینی: (در حال رفتن) منو باش به فکرت بودم...
هرماینی که دور شد بلافاصله
یهو مثل فنر پریدم هوا.... اون.... به منننن.... یه حسایی دارهههه.... آرهههه
از شدت خوشحالی تو پوستم نمی گنجیدم....
همینطوری در حال شادی کردن و پارتی گرفتن بودم که متیو سرو کله اش پیدا شد.
متیو: می بینم خیلی خوشحالی....
اومد نزدیکم و در گوشم گفت
متیو: بلاخره مخشو زدی دیگه.....
دراکو: کیو؟....
متیو: گرنجر دیگه.... چقدر تو خری.... منو باش به کیا دارم کمک می کنم.....
دراکو: کسی از شما کمک نخواست.... بیشتر به جای اینکه کمک کنی گند می زنی....
متیو: از خداتم باشه
دراکو: حالا بیا دیگه از کتابخونه بریم.... این آمبریج چند تا کار خَرَکی برام چیده باید انجام بدم تو هم..... که علافی...
متیو: علاف خودتی
دراکو فعلا که جنابعالی علاف شدی!
متیو: اصلا کی گفته علاف بودن کار بدیه
دراکو: میشه یه چیزی رو انقدر کشش ندی؟
متیو: نه نمیشه
هوفی کشیدم و گفتم
دراکو: اصلا بیا بحثو عوض کنیم...... الان تئو کجاست؟
متیو: خونه ی عمو شجاع
و بعد زد زیر خنده که پوکر نگاش کردم و گفتم
دراکو: خیلی دلقکی
متیو: دلقکی تو ذاتمه
دراکو: فعلا بیا بریم خوابگاه
متیو: نچ
دراکو: یعنی چی (با حالت مسخره) نُچچچ
متیو: تمرین کوییدیچ دارم بای بای
و همینطوری رفت.... همونجوری که مثل خر وارد میشه چهار نعل هم مثل خر خارج میشه.....

امیدوارم لذت برده باشید❣️
بای👋
دیدگاه ها (۹)

متیو و دختری از جنس دریا p1

رمان: فقط یک قدم تا توپارت۱:*درخواستی*ویو ی ا.ت:روز اوله هاگ...

رمان: هرگز ترکت نمی‌کنم پارت ۲:علامت نارسیسا:×علامت ولدرموت:...

My dady پارت⑨تهیونگ: خب خب؟! لی گیهو:قـ...قربان.... تهیونگ: ...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

تو نمی‌دونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی ...

صدای مهیب p21

پیمان نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط