{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این قسمت دانش آموز جدید{توکا}

این قسمت دانش آموز جدید{توکا}

الان سه روز از شروع مدرسه میگذرهو قرار امروز یه دانش آموز جدید بهمون اضافه بشه خیلی کنجکاو بودم بدونم کیه

اومارو _هی توکا

_هااا...بله چیه

اومارو _ تو نمی دونی این دانش آموز جدید کیه

_ نه تو چی تو نمی دونی

اومارو چان _اخه اسکول اگه من میدونستم از تو می پرسیدم خره

_اااه ....خب چمیدونم بیا فعلا بریم سر کلاس تا سنسی سرهنگ گورن اسکل نریختن سرمون چرا دور اومدین

اومارو _وای گفتی گورن موهای تنم سیخ شد از بس که وحشی

_اوهوم

رفتیم سر کلاس سنسی به همراه سرهنگ گورن منگلمون که البته نصیب کسی نشه گیر همچین آدمی بیوفته وارد شدن به همراه یه دختر با موهای طلایی چشمانی صورتی روش میومد دختر خجالتی باشه

سنسی_ سلام

همه _سلام

سنسی_ همون طور که میدونید امروز قرار بود یه دانش آموز جدید به کلاسامون اضافه بشه ازش خواهش میکنم خودشو معرفی کنه

دختره_ ااااا...سلام ....من ....من یویی هستم از مدرسه سیگاکو به اینجا منتقل شدم .....امیدوارم سال ...سال خوبی رو باهم پشت سر....بذاریم...

وااا دختره رو دو کلم حرف زد جونش درآمد واولی روش میاد دختر خوبی باشه

سنسی_ متشکرم لطفا برو اونجا بشین

یویی_ ااا....چشم

سنسی ازش آدرس خونشونو پرسید نزدیک خونه ما بود سنسی خواست یکی از بچه ها که خونشون نزدیکه بره باهاش جزوه ها رو کار کنه منم دستمو بلند کردم قرار شد پس فردا عصر بیاد خونمون سنسی هم درس رو شروع کرد گورنم که کلا از اولش خواب بود اصلا واسه چی اومده بود الحق که اسکل سر کلاسم که یو و میکا کرمشون ریخته بود سر به سر گورن بزارن کلاس تموم شد گورن هنوزم خواب بود سنسی رفت بیرون تا یکم استراحت کنه بعدم بیاد سر کلاس بعدیش ماهم اومدیدم یه فلش روی تابلو کشیدیم به سمت گورن نوشتیم گورن گوز خره شاشیده تو تونبونش تره بعدم یه کاریکاتور از گورن بعدم سریع از کلاس جیم شدیم داشتیم از تو پنجره کلاس رو نگاه می کردیم کلا باند ما فجیح شیطون آدم درستمونم که میساکی اونم فرار شد از کارتون فیلم بگیریم اوسویی هم بره سر میساکی رو گرم کنه کلاس بعدی که اومدن همه داشتن می خندیدن که گورن بیدار شد ماهم خندمون گرفته بود گورن بیدارشد

گورن_ دارین به چی می خندین دلقک دیدین

یکی از دانش آموزا _ نه آقا کاریکاتور شومارو دیدیم

نگاه تابلو کرد

گورن_ خودم پدر شوماجونورارو در میارم (باداد)

ماهم کلا منفجر شده بودیم یهو یکی دیگه که تو باند ما نبود هم خندید اااه اون یویی بود

یویی_ هههه...خیلی باحال بود ...ههههه....میشه سریع بعدی که خواستین از این کارا کنین به منم بگین

یونا_ مگه توهم پایه ای

یویی_ بدجور واسه اینکه معلما نمیتونستن تحملم کنن خودشون منتقلم کردن به اینجا

خلاصه یویی هم یه جورایی بهمون اضافه شد باهاش خب جور شده بودیم دختر مهربون شیطونی بود احتمالا واسه شیرینی نامزدی منو اجیم هم دعوتش کنیم

پایان قسمت سه بگو عاشقتم
دیدگاه ها (۵۹)

انیا حالا دیگه ¹⁷ ساله شده و دختر قشنگی شده !اون دیگه‌ کلاس ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۰ زنگ آخر خورد.اما هیچ‌کدام از هشت نف...

خب خب توجه کنید:دلیلی که پارت نزاشتم این چند روز این بود که ...

💢 این خانم معلم ۲۸ ساله تو ترکیه با دانش آموز پسر ۱۴ سالش وا...

بادشکن p۱ویو میزوکی: داشتم برای خودم میرفتم که دیدم یه گوشه ...

انیمه | i want love you till your dying

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط