رمان: لجبازی پارت: 20

ارسلان 🎀

واقعا دوس داشتم محراب رو از وسط نصف کنممممممممم😡😤 بعد بازی کردن دخترا رفتن شام درست کردن. منو نیکا تصمیم گرفتیم که باهاشون چص کنیم حالا متین که جای داداشم بود از اونجا که میدونستم از اوناش نیس اجازه دادم وگرنه همشونو پاره میکردم بعد شام همه رفتیم بخوابیم.
دیانا: ارسلان جونم.
ارسلان: اها راستی خانم رحیمی امشب شما با متین جونتون بخوابید منم با نیکا جان میخوابم شبتون بخیر.
دیانا: ارسلانننننننننننننننن

دیانا 🎀

ارسلان چص کرد و رف اتاق نیکا بعد پنج دقیقه دیدم یکی در اتاقو میزنه دیدم متینه
متین: دیانااااااااااااااا.
دیانا: متینننننننننننن.
متین: حالا چه گوهی بخوریمممممممم.
دیانا: نمیدونم والا 😭
متین: بیا حالا امشبو بخوابیم صبح ی کاریش میکنیم ـ
دیانا: اوهوم. حالا شب چه طوور بخوابیم رو تخت.
متین: بیا به عنوان خواهری با هم رو تخت میخوابیم😁
دیانا: تو امم امشب هر چی میشه به عنوان خواهری😂
متین: 😂😅
خوابیدیم صبح بلند شدم که دیدم نیکا و متین با عصابانیت بالا سرمون هستن. نمیدونستم چرا که دیدم تو بغل متینم 😥
دیانا: متین به گ.ا رفتیم😳
متین: درحالی که از خواب پامیشد گفت مگه چیشده؟؟
با دست با نیکا و ارسلان اشاره کردم و گفتم
دیانا: من تو بغلتم (اروم)
متین: سریع دستشو از دور کمرم باز کرد.
ارسلان:....................

ــــــــــــــــــــــــــــــ
دو تا پارت هدیه😁😁
دیدگاه ها (۵)

رمان: لجبازی پارت: 21

دیانا: یهو همه بچه ها با هم گفتن تولدت مبارکککککک میخواستم ا...

نگاه اول💖🌔پارت²⁵محراب امد دیانا: ارسلان ولش کن مرگ من بیا بر...

گناهکار

رمان عشق ووفشم 💜پارت هشتم:دیانا: ت راه بودیم ی دفعه دیدم نیک...

گناهکار ؛پارت:۴۵؟

گناهکار

🖤پارت بیستم🖤《رمان زمستون❄》نیکا: ممدرضا کی میاد ایران؟دیانا: ...

💦رمان زمستان💦 پارت 20

گناهکار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط