رمان: لجبازی پارت: 21

ارسلان 🎀

صبح با نیکا رفتیم پیش دیانا و متین که بگیم باهاشون اشتی کردیم که دیدم دیانا تو بغل متینه.
ارسلان: میدونستم انقدر بهتون خوش گذشته نمیومدم😒
نیکا: م.. مم.. متین. (بغض)
دیانا نه نه بخدا اونطور که فکر میکنی..
تا اومد حرف بزنه منو نیکا رفتیم بیرون. دست نیکا رو کشیدم بردم ی جای خلوط
ارسلان: نیکا؟
نیکا (بغض)
ارسلان: نیکا عزیرم؟
نیکا: ارسلان حالا که اینا میخوان باهم باشن بیا ما هم ی مدت نقش رل همو بازی کنیم.
اولش با حرفش تعجب کردم ولی بعدش گفتم.
ارسلان: راس میگی.

دیانا 🎀

دیانا: متین؟(بغض)
متین: چرا بغض کردی عزیزم.
دیانا: بیا بریم بیرون از دلشون در بیاریم.
متین: باش برو دست و صورتتو بشور بریم.
رفتیم بیرون که دیدبم همه بچها سر میز صبحونه نشستن. اریلان و نیکا پیش هم نشستن متین ولی اینو دید صندلیو برامن کنار خودش عقب کشید گفت
متین: بشین دیانا جان.
دیانا: بش
رضا: شما چتونه چرا اینجوری میکنید؟؟
ارسلان: منو نیکا میخواستیم ی چیزی بهتون بگیم.
نیکا: منو ارسلان از هم خوشمون میاد میخواییم باهم باشیم.
همه: چییییییی.
دیدگاه ها (۰)

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p24ا.ت: باشه من باهاش مش...

پارت ۶ازش جدا شدم و دیدم داره میخنده.گفتم:سوهی: چته!؟ چرا می...

پارت ۸ کلا پارت ها شماره هاش اشتباه شده ببخشید

《نوری در دنیای مرده ها》پارت 2ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

سناریو تک پارتی از باجی و مایکی : ویو باجی: صبح که بیدار شدم...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

سلام بچه ها اومدم اولین فیلم رو بدم بیرون که فقط هم همین یه قسمته ببخشید اگه بد بود فقط یادتون بمونه

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

part 74اول مامان متوجهمون شد و با عجله اومد طرفمون بعدم بابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط