با رفیقم زنگ تفریح رفتیم توی حیاط . دلم میخواست سؤالی رو

با رفیقم زنگ تفریح رفتیم توی حیاط . دلم میخواست سؤالی رو ازش بپرسم که توی این چند وقته از هممممه میپرسیدم . ولی بازم اون حس تنهایی بهم دست داد . خدایا . . . اگه در جواب سؤالم بگه : اگه خدا بخواد ٬ آره ؛ اون موقع اس که دوباره من به حال یه نفر دیگه حسرت میخورم . حسرت میخورم ٬ نه برای اولین بار و دومین بار ؛ برای هزارمین بار . حسرت میخورم به حال اون و افسوس میخورم به حال خودم . خدایا ‌‌. بالاخره چیکار کنم ؟؟

همین جور که داشتم با خودم کلنجار میرفتم ٬ یه دفعه صدای دوستم منو به خودم آورد :
راستی امسال اربعین ٬ اگه خدا بخواد ٬ ان شاالله دارم میرم کربلا . . .
خداااااااااااا ٬ بدون اینکه من ازش بپرسم که امسال میری کربلا یانه ٬ خودش جوابمو داد . منو راحتم کرد . برگشتم و توی چشماش نگاه کردم که داشت با خوشحالی نگاهم میکرد . خب معلومه بایدم خوشحال باشه . بایدم هیجان داشته باشه . برای اولین بار ٬ پای پیاده ٬ اربعین ٬ داره میره کربلا ‌. . . داره میره پا بوس اربابش . . . داره به دیدار دلدارش میره . . . داره میره کربلا . . . جایی که پر آشوب ترین دلها هم آروم میگیره و به آرامش وصف ناپذیری میرسه . . . با دیدن هیجان و خوشحالی رفیقم ٬ لبخند زدم . لبخندی که چند چیز رو باهم داشت ٬ حسرت ٬ افسوس ٬ دلتنگی ٬ تنهایی ٬ جدایی . . .
خدایا تا حالا از هر کدوم از هم سن و سالام و اطرافیانم پرسیدم : امسال هیئت کجا میری ؟ بهم با لبخند گفته : امسال ان شاالله پیش اربابم نوکری میکنم . اربعین تهران نیستم میرم کربلا .
هر سال ۲۵ میلیون نوکر و عاشق ٬ میرن کربلا و نوکری میکنن . اما من هنوزم که هنوزه سعادتشو نداشتم که برم . شاید هیچ وقت خوب نوکری نکردم . هااااای خدااااااا . چقدر دلم برای هوای بین الحرمین تنگ شده . چقدر جالبه که آدم وقتی حتی یه بارم هوای جایی رو استشمام نکرده باشه و حتی تا حالا از نزدیک ندیده باشدش اما دلش واسه اون جا لک بزنه . . . .
ای کاش یاد میگرفتیم که چه جوری باید نوکری کنیم و حسینی واقعی بشیم . ای کاش . . . ای کاش که این ارباب ارباب گفتنا فقط لفظی نباشه و یاد بگیریم که یه نوکر ٬ باید توی رفتارشم معلوم باشه که اربابش کیه و یه حسینی باشه . ای کاش . . . آقا تمام عمرم که همه اش چهارده سال بیشتر نیس ٬ منتظر بودم که منو بطلبی . اما حالا فهمیدم که من منتظر شما نیستم . شمایی که منتظر منی .

میگم عاشقم
اما خودم بهتر میدونم که
نالایم
کدوم عاشقی ؟
من که نماز اول وقتمو
نمیخونم
کجا عاشقم ؟؟


آقا جونم یه کربلا بده ٬ من قول میدم که درست بشم . قول میدم . . .

آقا جون گناه دست و بالم روبست

نگاهی که غم روی این دل نشست

همه اومدن کربلا اما من

دوباره دلم بین روضه ات شکست

شده کربلا آرزوم آرزوم

شده نوکریت آبروم آبروم

ولی آقا ای رحمت واسعه

تورو جان زهرا نیاری به روم

امیری حسین و نعمل امیر


پایان

درد و دل های نوکر چهارده ساله
فانوس
دیدگاه ها (۲۱)

💜 در زبان کره‌ای «애착» به معنی دلبستگی عمیق عاطفی یا علاقه‌ی ...

یه پیک موتوری یهو موتورش آتیش می گیره و می‌سوزه، مردم هم جمع...

Little pink season 1 :new ajents

تولدم مبارک...🎂🤍امروز چهارده‌ساله شدم؛ چهارده سال زندگی، با ...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

گوشه ای از رضایت دخترای گلم، که باعث افتخار منه⭐🥰💪🏻میدونی چه...

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

میدونین چیه؟🤓الان حتی از دخترک تنهای توی روبیکا هم تنها ترم🤣...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط