پیکر تراش پیرم وباتیشه خیال
پیکر تراش پیرم وباتیشه خیال
یک شب تورازمرمر شعرآفریده ام
تادرنگین چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام
برقامتت که وسوسه شستشودر اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را
تااز گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام زچشم حسودان، نگاه را
تا پیچ وتاب قد تورا دلنشین کنم
دست از سر نیاز به هرسو گشوده ام
ازهربتی،تراش تنی وام کرده ام
از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام
اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای
مست از می غروری ودور ازغم منی
گوئی دل از کسی که توراساخت، کنده ای
هشدار! زانکه درپس این پردهٔ نیاز
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام
یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند
بینند سایه ها که تورا هم، شکسته ام!
یک شب تورازمرمر شعرآفریده ام
تادرنگین چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام
برقامتت که وسوسه شستشودر اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را
تااز گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام زچشم حسودان، نگاه را
تا پیچ وتاب قد تورا دلنشین کنم
دست از سر نیاز به هرسو گشوده ام
ازهربتی،تراش تنی وام کرده ام
از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام
اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای
مست از می غروری ودور ازغم منی
گوئی دل از کسی که توراساخت، کنده ای
هشدار! زانکه درپس این پردهٔ نیاز
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام
یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند
بینند سایه ها که تورا هم، شکسته ام!
- ۹۶۴
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط