{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالید

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالید

پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست

استاد لیوان آب نمکی را به خورد او داد و از مزه اش پرسید؟

آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت و گفت : خیلی شور و غیر قابل تحمل است

استاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت همان مقدار آب بنوشد و بعد از مزه اش پرسید؟

مرد گفت : خوب است و می توان تحمل کرد

استاد گفت شوری آب همان سختی های زندگی است.

شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان متفاوت بود.

سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزه انرا تعین می کند

پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسائل است
دیدگاه ها (۷)

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

شیطان به حضرت یحیی گفت : می خواهم تو را نصیحت کنم !حضرت یحیی...

در سال های دور پادشاه دانایی یک تخته سنگ بزرگ را در وسط جاده...

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالیدپیش استادی ر...

مردی از دست روزگار سخت می نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غ...

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالیدپیش استادی ر...

سختی روزگار مردی از دست روزگار سخت می‌نالید. پیش استادی رفت ...

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالید پیش استادی...

روزی شاگرد یک استاد پیر از او خواست که به او درسی به یاد مان...

روزی شاگرد یک راهب پیر هندو از او خواست که به او درسی به یاد...

بخونید قشنگه.روزی شاگرد یک راهب پیر هندو از او خواست که به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط