{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سختی روزگار

سختی روزگار
مردی از دست روزگار سخت می‌نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست. استاد لیوان آب نمکی را به خورد او داد و از مزه‌اش پرسید؟ل
آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت و گفت: خیلی شور و غیرقابل تحمل است.
استاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت: همان مقدار آب بنوشد و بعد از مزه‌اش پرسید؟
مرد گفت: خوب است و می‌توان تحمل کرد.
استاد گفت شوری آب همان سختی‌های زندگی است. شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان متفاوت بود. سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزه آن را تعیین می‌کند پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسائل است.
دیدگاه ها (۴)

کریم تر از حاتم حاتم را پرسیدند که :«هرگز از خود کریمتر دیدی...

پیامک یه دخره : اینم ﻣﺎﺩﺭ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ؟؟؟ ﯾﻨﯽ ﺁﺩﻣﻢ ﺍﯾﻨﻘــــ...

داستان گربه را دم حجله کشتن - داستان گربه را دم حجله کشتنداس...

به خدا گفتم: بیا جهان رو قسمت کنیم! آسمون مال من، ابراش مال ...

فشارِ سنگینِ آن چند ساعتِ گذشته، دیگر فقط سینا را هدف نگرفته...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

مونا لیزا اثری از لئوناردو داوینچی

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالیدپیش استادی ر...

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالیدپیش استادی ر...

مردی از دست روزگار سخت می نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غ...

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالیدپیش استادی ر...

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالید پیش استادی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط