{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالیدپیش استاد

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالیدپیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواستاستاد لیوان آب نمکی را به خورد او داد و از مزه اش پرسید؟آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت و گفت : خیلی شور و غیر قابل تحمل استاستاد وی را کنار دریا برده و به وی گفت همان مقدار آب بنوشد و بعد از مزه اش پرسید؟

مرد گفت : خوب است و می توان تحمل کرداستاد گفت شوری آب همان سختی های زندگی است.شوری این دو آب یکی ولی ظرفشان متفاوت بود.سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزه انرا تعین می کند پس وقتی در رنج هستی بهترین کار بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسائل است.
دیدگاه ها (۱)

پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می ...

طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: “پدر، به خاطر...

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.روزی مردی نزد او آمد و در...

یکی از دانشجویانی که زیر نظر دکتر حسابی درس می خواند پس از چ...

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالیدپیش استادی ر...

مردی از دست روزگار سخت می نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غ...

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالیدپیش استادی ر...

سختی روزگار مردی از دست روزگار سخت می‌نالید. پیش استادی رفت ...

در روزگاران قدیم مردی از دست روزگار سخت می نالید پیش استادی...

روزی شاگرد یک راهب پیر هندو از او خواست که به او درسی به یاد...

روزی شاگرد یک استاد پیر از او خواست که به او درسی به یاد مان...

بخونید قشنگه.روزی شاگرد یک راهب پیر هندو از او خواست که به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط