سایلوید

«پارت شیش🎬»
اونگاکو بدون این‌که چیزی بگه، بی‌صدا می‌ره تو اتاق. دستش محکم در رو هُل می‌ده، صداش از چیزی که می‌خواست بلندتر می‌شه. از پشت در، صدای غرغر باباش:
ـ «دَر و بشکن دیگه! واااست مهم نیست که فقط گ*ه خوری بلدی…»

اونگاکو تکیه می‌ده به در. یه لحظه همون‌جا نفسش گیر می‌کنه. لباسی که گل که روش خشک شده هنوز تنشه، موها به گردنش چسبیدن. تو تاریکی، خودش رو می‌کشه گوشه‌ی اتاق، کنار دیوار. زانوهاشو بغل می‌گیره.

بعد نیمساعت که هی پلک می‌زنه، تو سکوت به زور لباسشو درمیاره… لایه‌لایه، بدون عجله. حس می‌کرد اگه همینطوری افسرده بیوفته، می‌بازه.
یه تی‌شرت خشک تنش می‌کنه، شلوار راحتی. نه که گرمش کنه، فقط انگار زره‌ایه که باهاش بتونه طاقت بیاره.

سرش سنگینه. چیزی توی جمجمه‌ش می‌چرخه، مثل یه موج خسته‌ی خالی. چشم‌هاشو باز و بسته می‌کنه، ولی خواب؟ نه. فقط یه جور بی‌هوشی‌ خفه.
گاهی چشم‌هاشو باز می‌کنه، سقف تاریک رو می‌بینه. گوش می‌ده به صدای نفس کشیدن خونه، بشقاب سردی که خواهرش گذاشته، رو اوپن. دست نخورده موند.

مغزش دنبال یه چیزیه: دلیل. هی فکرها رو وصله‌پینه می‌کنه. هی تصویر اون جوهر سیاه اون موجود توی ذهنش می‌رقصه.

و صبح... نور خاکستری، از پنجره رد می‌شه. اونگاکو بلند می‌شه، دست می‌کشه روی جای سیلی. سوز می‌زنه، ولی نمی‌سوزه. آینه‌ی کوچیک روی میز تحریر. نگاهش تو آینه خیره می‌مونه: چشم‌های پف‌کرده، لب ترک‌خورده، ته نگاه خالی.
کرم پودر بر میدارم سیاهی زیر چشماش و قمزیش بخاطر گریه شبانه و بی خوابی میپوشونه کمی جای سیلی قرمز اون هم با کرم میزنه

یه نفس عمیق. یه لبخند خسته، مصنوعی. دوباره تمرینش می‌کنه.
یه بار. دوبار. سه بار.
دست می‌کشه لای موهاش، شونه می‌کنه. لباس مدرسه رو می‌پوشه. باباش به شدت روی مدرسه رفتنش حساس و می‌دونه حتی الان هم بگه خودم و میکشم ولی نمی‌رم مدرسه باباش جسدش و می‌فرسته مدرسه نمی‌ذاره غایب کنه بخصوص الان. سرویس منتظر بیرون باباش تو سالن با چشم غره خواهرم با اخم خفیف و سکوت سنگین نشستن

پاشو می‌ذاره بیرون.
مثل هیچی نشده.

و اینجا همون لحظه‌ست: لحظه‌ی تولدِ نقاب.
دیدگاه ها (۱۰)

با آدم چشم و دل سیر هرگز به مشکل نمی‌خوری. حرف می‌زنه و عمل ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی

دختری که تصمیم می‌گیره اونی رو که با تمام وجود دوست داره، با...

رمان یک نیمکت فاصله

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط