غلام

بفدای چشم مست تو...
غلام
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
که از دیو ودد ملولم وانسانم ارزوست
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴۴

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.60(روایت از زبان ا.ت)بع...

پارت سه

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت یازدهم: بازیِ سایه‌ها و تایم...

از دشمنان تا عاشقان

چند پارتیپارت ۴سه روز از آن شبِ وحشتناک گذشت. سکوتِ زیرزمین ...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط