{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست،

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست،
میرسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست....
می نشینی روبه رویم خستگی در می کنی،
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست!
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟
باز می خندم که خیلی ،گر چه می دانی که نیست...!
شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس ومریم می گذارم،
توی گلدانی که نیست!
چشم می دوزم به چشمت می شود آیا کمی،
دستهایم رابگیری؟
بین دستانی که نیست...
وقت رفتن می شود،
با بغض می گویم نرو،
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست!
دیدگاه ها (۴)

ز شراب بوسه های تو هنوز مستِ مستمتو ببین چقدر مستم، که سبوی ...

تو را مخمل کاربنی صدایتشیراز ترانه نگاهت نارنجی احساستسیاه س...

عصایِ موسی ،نفسِ عیسی ،قرآنِ محمّد ،و حالاچشم های "تو" ، خدا...

این که لب نیست ...گمانم غرفه ی قنادی است !بس که بوی دلنشین ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست،میرسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست، می رسم با تو به خانه ا...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط