در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست

غمـ تاابـد
حسرت
پناه قلبمـ
دیدگاه ها (۰)

ᥫ᭡▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁در خیالꨲاٮ خ݂݂ودم دꨵر زیر بارانئ کـہ نیࡄٮ می...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

💔 تقدیمی💔 در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با ...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست،میرسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

💔 تقدیمی💔 در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو ب...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

مهدیــــ‌احمدوند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط