آدم هایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند 

آدم هایی را دیده ام که هر روز حال خوب خیرات می کنند 
همان هایی که غصه هایشان را برای خودشان نگه می دارند و شادی هایشان را تقسیم می کنند 
ترجیح می دهند هر روز صبح انرژی مثبتشان را زودتر از خود بیدار کنند و انرژی منفی شان را رها کنند تا بخوابد 
از قلب مهربان شان پرنده ها کنار پنجره شان لانه می کنند و هر روز صبح از عشق می خوانند 
همان هایی که لبخندشان را از دختر بچه ی ماشین کناری دریغ نمی کنند 
از کنار پیرزن عابر بی تفاوت نمی گذرند 
حتی مورچه ها و گربه های کوچه شان هر روز از مهربانی شان سهم دارند 
گمان کنم خدا هر شب بالای سرشان اسپند دود می کند و صبح ها با نوازش پروانه ها بیدار می شوند...^_^
دیدگاه ها (۱)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۰ | «صبحِ شلوغ» ...

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐅𝐢𝐧𝐚𝐥شب، ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_6 فصل سوم | اتا...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 34صبح روز بعد شوگا زودتر از همیشه به بیمارستا...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همه‌چیز بین ا.ت و جیمین تغیی...

تلاوت آیات ۶۳ تا ۷۷ سوره مبارکه فرقان

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

دلم می‌خواست برگردم به همان عصر تابستانی که داشتم توی حیاط و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط