{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 7

|فلش بک عمارت جئون 2021 |

م.ج: جونگکوک..؟ پسرم کجایی

+جانم مادر ؟

مج : کجا بودی پسرم؟ یکساعته دارم صدات میزنم

+ببخشید که مضطربتون کردم ، هدفون توی گوشم بود
مسلما نمیتونست که بگه داشتم دختری که برادرم به خونه آورده رو
توی اتاقم قایم میکردم تا شما نبینیدش

م.ج: خب باشه. پدرت کارت داره توی شرکت زود برو پیشش باشه پسرم؟

+ چشم ولی... جونگسو اومده

مج: واقعا؟؟ کی اومد؟؟

مادرش که چشمهاش از ذوق و همچنین نگرانی لبریز بود به تیله
های مشکی پسرش نگاه میکرد

+ صبح اومد.. داره استراحت میکنه میتونید ببینیدش فقط

مج : فقط چی ؟

+لطفا زیاد بازخواستش نکنید مادر خودتون خوب میدونید اون از
لج پدر هم که شده خیلی کارها میکنه پس... زیاد سر به سرش
نزارید تا بیشتر لج نکنه.. اون حتی از منم بدش اومده

مادر جونگکوک لبخند دلگرمی به پسرش زد و صورتش رو نوازش .. کرد

برای بار چندم از خداوند بابت این پسر دوردانه اش شکر کرد ... هر چقدر جونگسو باعث رنجش مادرش میشد
جونگکوک درمان خوبی بود

| پایان فلش بک |

زمان حال


لیویا


به چهره بی رمق نانسی نگاهی انداخت و سرش رو بطرفش خم .. کرد

دیدن ناراحتی اون قلبش رو میفشرد بخاطر یک پسره احمق و بی عرضه ، حالا صورت زیبای نانسی بی .. رمق شده بود

چقدر بهت گفتم از این بی عرضه فاصله بگیر؟.

کی با پول حرام خوشبخت شد که ایشون دومیش باشه؟

نانسی : برام مهم نیست که هیچ پولی نداره... فقط بلایی سرش
... نیارن. اونا ادمای پولدارین این پول براشون چیزی نیست

همونقدر که پولدارن گردن کلفتن.

نانسی: لازم باشه ازش التماس میکنم تا

_هیچ میفهمی چی داری میگی نانسی؟
.. غصه نخور با هم درستش میکنیم نمیزارم ناراحت باشی
بدنش رو در آغوش گرفت و سرش رو بوسه ای زد

نانسی : میدونستی فقط سه روز وقت داریم..؟

_.. همه چی درست میشه نگران نباش .
.. نگران نباش
خودش هم نگران بود
چطور میشد از دست اون نره قول" در رفت؟
... بر خلاف ظاهر آرومش و حتی لحن سردش
آتشی درونش فعاله که فقط خدا میدونه اگر فوران کنه چه اتفاقی میوفته

لیویا ردید داشت تا دیدارش رو با اون پسر برای نانسی تعریف کنه.. یا نه
. ولی تصمیم گرفت اون دیدار رو پیش خودش نگه داره
.. نانسی : من دیگه میرم

_. به این زودی؟ تازه اومدی

نانسی لبخند آروم و بی رمقی زد میخوام برم پیش مینهو.. ببینم

_ چکار میخواد بکنه... بالاخره گندیه که خودش زده

لیویا لبخند اطمینان بخشی زد نگران نباش باشه..؟ خودتو اذیت
نکن .. میدونی که چقدر ناراحت میشم

نانسی بوسه ای روی گونه اش زد و بعد از خدافظی از اتاقش خارج .. شد

جونگکوک ویو

وارد باری که متعلق به خودش بود شد و روی یکی از صندلی ها .. نشست

سفارش همیشگی... مشروب .. ويسكى .. الكل

تقريبا لحظات هوشیار بودنش در این پنج سال سی درصد ؛ مست و

گیج بودنش هفتاد درصد بود

برای آرامش گرفتنش این راه رو انتخاب میکرد

به آدرسی که دستیارش جانگ براش فرستاده بود و ظاهرا متعلق .. به همون دختر بود خیره شد

... دقیقا نمیدونست به چه دلیلی اینکار رو انجام داده

جئونی که همه دخترهای سئول برای یک لحظه دیدنش دیوانه وار

... تلاش میکردن

جئونی که خوابیدن باهاش علاوه بر مرگ ؛ لذتی داشت که زبانزد اتمام دخترهای سئول بود

.. و اون دخترها
میخواستن فردی باشن که جئون بخاطرش دست از دیوونه بازی برداره و اون لذت رو با عشق ادا کنه

.. ولی خب

ظاهرا کور خوندن !؟

برای اون کسرشان بود که دنبال دختری بیوفته تا همینجاش هم که آدرس اون دختر رو خواسته بود ، با بخشی از .. غرورش در جنگ بود

این همه غرور به یکباره از کجا بوجود اومد ؟

... دوردانه ای که غرور براش معنی نداشت

البته نه در زمانی که در حال تحقیر باشه .. غرور كاذب

.. غروری که به خودش هم لطمه بزنه

ولی این جئون دست به دست زمانه داده بود تا خودش رو بازیچه ا دست خودش کنه جالب نیست؟

.. فردی که خودش؛ خودش رو به بازی گرفته

.. اگه اون رفیقت پول و جور نکنه +

باید باهاش چیکار کنم؟

.. سرمستانه خندید و همچنان به آدرس روی صفحه خیره موند
لیویا ويو

هم حوصله اش سر رفته بود و هم دلش نمیخواست با مادرش رو ... به رو بشه
مغزش دیگه توان کشش هیچ نصیحتی رو نداشت
.. انسان ها رو به جلو زندگی میکنن
! ولی نمیتونن گذشته ها رو هم زندگی نکنن
پس این برای بعضی افراد باعث خوشحالی و برای بعضی دیگر مثل
کیم لیویا درد اور
... تصمیمی که توش دو ب شک بود رو گرفت
و حالا قطعیش کرد تلفنش رو برداشت و سریع شماره نانسی رو .. گرفت
بعد از چند بوق جواب داد : جانم لیویا

_رفتی؟

نانسی : اره دیگه.. سر کوچم

_.. صبر کن منم میام

نانسی : وا ... چرا؟

_نیام !؟

نانسی : نه نه .. بیا بیا منتظرم

_باشه پس زود میام
دیدگاه ها (۱۵)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 8بسرعت لباسش رو پوشی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 9.. با فکر به اینکه ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6جانگکوک زیر لب غرید...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۵لیویا ويو... از آین...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 14جونگکوک سرش رو کنا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ____________________مقدمه...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 3لیویا ويومينهو : رس...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

دوستان خیلی دوستون دارممرسی که منتظرین خب بریمیکم هنتای داره...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 12 جک ویودر رو باز ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 13_به پشنهادم فکر کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط