Why Did I Fall in Love with You? | P¹⁰
Why Did I Fall in Love with You? | P¹⁰
روز عروسی
دوهی با لباس عروس جلوی آینه ایستاده بود و به عکس بانو هون نگاه میکرد.
+کاش اینجا بودی، بانو...
چند دقیقه بعد، دوهی کنار جونگکوک ایستاد.
سردفتر: آیا جئون جونگکوک، لی دوهی رو به همسری قبول میکنی؟
_بله.
سردفتر: آیا لی دوهی، جئون جونگکوک رو به همسری قبول میکنی؟
+بله...
مراسم تموم شد و هر دو از سالن بیرون رفتن.
_از امروز باید توی خونه من زندگی کنی.
+باشه.
_یه اتاق جدا برات آماده میکنن. به وسایلم دست نزن و توی کارام دخالت نکن.
دوهی با ناراحتی نگاهش کرد.
+نگران نباش، آقای جئون. منم قصد ندارم وارد زندگی شخصیت بشم.
جونگکوک بدون جواب دادن راه افتاد و دوهی پشت سرش حرکت کرد؛ بیخبر از اینکه این ازدواج قراردادی، قراره همهچیز رو تغییر بده.
روز عروسی
دوهی با لباس عروس جلوی آینه ایستاده بود و به عکس بانو هون نگاه میکرد.
+کاش اینجا بودی، بانو...
چند دقیقه بعد، دوهی کنار جونگکوک ایستاد.
سردفتر: آیا جئون جونگکوک، لی دوهی رو به همسری قبول میکنی؟
_بله.
سردفتر: آیا لی دوهی، جئون جونگکوک رو به همسری قبول میکنی؟
+بله...
مراسم تموم شد و هر دو از سالن بیرون رفتن.
_از امروز باید توی خونه من زندگی کنی.
+باشه.
_یه اتاق جدا برات آماده میکنن. به وسایلم دست نزن و توی کارام دخالت نکن.
دوهی با ناراحتی نگاهش کرد.
+نگران نباش، آقای جئون. منم قصد ندارم وارد زندگی شخصیت بشم.
جونگکوک بدون جواب دادن راه افتاد و دوهی پشت سرش حرکت کرد؛ بیخبر از اینکه این ازدواج قراردادی، قراره همهچیز رو تغییر بده.
- ۱۲۲
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط