پارت ششم

پارت ششم

پارت ششم

سه روز بعد


جونگکوک: نه نههه کمککک کمکم کنید ( گریههه)


جونگکوک از خواب پرید دوباره همون خواب بود

فلش بک


روای: پدر جونگکوک زمانی که هنوز تازه به این روستا اومده بودن به قتل رسید اونم درست جلوی چشم جونگکوک و مادرش و جونگکوک نتونست کاری کنه فقط التماس میکرد مرد دست از سرش پدرش برداره ولی مرد به کارش آماده داد



بدن پدر جونگکوک بی جون بی جون بود کنارش پر از خون بود جونگکوک فقط گریه میکرد توی خودش جمع شده مادرش جیغ میزد پدرش تکون می‌داد ولی پدرش نفس نمی‌کشید


زمان حال


جونگکوک: نفس نفس میزد جای اشک روی صورتش برق میزد


چند مین بعد


روای: جونگکوک حالش بهتر شده بود بلند شد تا به سمت محاسبه شغلی حرکت کنه


روای: جونگکوک به سمت آشپزخونه خونه رفت و با مادرش که درحال درست کردن تخم مرغ بود مواجه شد

به سمت مادرش رفت اون بغل کرد و گونش بوسید

مادر جونگکوک: اوووخدا پسرم چقدر زود بلند شدی بیا بیا غذا بخوریم

جونگکوک: باشه مادر


جونگکوک و مادرش در حال خوردن صبحانه بودن

چند مین بعد


روای: جونگکوک به سمت اتاقش رفت لباس مورد نظر پوشید

جونگکوک: مامان من رفتم خدافظ


مادر جونگکوک: خدافظ پسرم


جونگکوک با دوچرخه به سمت محل محاسبه که توی قصر بود حرکت کرد
دیدگاه ها (۳)

یه شب بارانی در کره‌ای جنوبیجونگکوک: هورلاااا ( هورا) بلخره ...

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²¹ 🖤ویو: پایان مهمونی ـ ...

فیک جدید اوردماسم فیک:چرا عاشقش شدم؟ژانر،عاشقانه،مافیایی،رقا...

debt (part 3)

{محکوم به لمس } part ۲ 杂交种پسر سیزده ساله کوچیک با گریه دست ...

چند پارتی

Matia Love :)))پارت : 16جونگکوک : نمیتونم از ات دوری کنم ، م...

فیک جونگکوک

🌱 قسمت اول داستان یکی از دخترای کان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط