حاصل بارش من نوگل خندانی شد

حاصل بارش من نوگل خندانی شد
حاصل خنده ی تو خانه ی ویرانی شد

شهرت چشم تو در باغ چنان پیچیده
بعد از آن شهر پر از عاشق حیرانی شد

صد چو من خام ببین غرقه به خون از عشقت
می کشد ضجّه  و در راه تو قربانی شد

از پریشانی مویت شدم آشفته و بعد
هر غزل بافته ی موی پریشانی شد

من اسیرِ غم و در گوشه ِ زندان سخن
این چنین مات، قلم گشته و زندانی شد

همه را بخت بلند است به کامِ دلِ خویش
مگرم قسمت من جز شب بارانی شد ؟

تا که یک بیت بسازم من از آن چشم سیاه
صد غزل شور بر آورده و طوفانی شد

 
#کمال_حسینیان
دیدگاه ها (۲)

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

حاصل بارش من نوگل خندانی شدحاصل خنده ی تو خانه ی ویرانی شدشه...

من سایه‌ای از نیمه ی پنهانی خویشمتصویر هزار آینه حیرانی خویش...

حدیث خانه ی قلبم حدیث زندانی حدیث لذت و اندوه ؛ عشق پنهانی م...

دلم، قلمرو جغرافیای ویرانی ستهوای ناحیه ی ما، همیشه بارانی س...

سرگشته دلی دارم، در وادی ِ حیرانیآشفته سری دارم، زآشوب پریشا...

ای تو الهام غزل های دل خسته ی منروشنی بخش دل تیره ی سر گشته ...

سر و سامان من و بی سر و سامانی منحُسن کنعانی تو مصر پریشانی ...

باهمه ی شـور غــزلخوانی امدربه در کوچـه ی تنهـــا نی امای تو...

سرگشته دلی دارم، در وادی ِ حیرانیآشفته سری دارم، زآشوب پریشا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط