گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم .مثل یک کتاب که فرصت و

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم .مثل یک کتاب که فرصت ویرایشش به پایان نرسیده. آخر بعضی فکرهایم نقطه میگذارم که بدانم باید تمامشان کنم. بین بعضی حرفهایم کاما که بدانم باید با کمی سکوت ادایشان کنم .بعد بعضی رفتارهایم علامت تعجب و آخر برخی عادت هایم علامت سوال . خودم را هرچندشب یکبار ورق میزنم تا فرصت ویرایش هست حتی بعضی از عقایدم را حذف میکنم اما بعضی را پر رنگ .یک روز این کتاب چاپ می شود و به دست من می دهند و فرصت ویرایش به پایان میرسد و کسی می گوید:اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا. (اسرا14)
دیدگاه ها (۳)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم :و چرا تمامی این اعمال...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ...مثل یک کتاب که فرصت وی...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ...مثل یک کتاب که فرصت وی...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ..مثل یک کتاب که فرصت ویر...

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق می زنممثل یک کتاب که فرصت ویرای...

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق می زنم مثل یک کتاب که فرصت ویرا...

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم مثل یک...

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم .مثل یک کتاب که فرصت ویرا...

گاهى باید خودمان را مثل یک کتاب ورق بزنیم .مثل یک کتاب که فر...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ...مثل یک کتاب که فرصت وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط