گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم مثل

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم مثل یک کتاب که فرصت ویرایشش به پایان نرسیده. آخر بعضی فکرهایم نقطه میگذارم که بدانم باید تمامشان کنم. بین بعضی حرفهایم کاما , که بدانم باید کمی سکوت ادایشان کنم. بعد بعضی رفتارهایم علامت تعجب ! وآخر برخی عادت هایم علامت سوال ؟ خودم را هر چند شب یکبار ورق میزنم تا فرصت ویرایش هست .حتی بعضی از عقایدم را حذف میکنم اما بعضی را پررنگ ... یک روز این کتاب چاپ میشود و بدست من میدهند و فرصت ویرایش به پایان میرسد.... و کسی میگوید : بخوان کتابت را امروز تو برای حسابرسی از خودت کافی هستی......
دیدگاه ها (۱)

فقط یه دوست معمولی پارت 4داشتم کتابم رو باز می‌کردم که صدای ...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم .مثل یک کتاب که فرصت ویرا...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ..مثل یک کتاب که فرصت ویر...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ...مثل یک کتاب که فرصت وی...

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم .مثل یک کتاب که فرصت ویرا...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ...مثل یک کتاب که فرصت وی...

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق می زنممثل یک کتاب که فرصت ویرای...

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق می زنم مثل یک کتاب که فرصت ویرا...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ...مثل یک کتاب که فرصت وی...

گاهى باید خودمان را مثل یک کتاب ورق بزنیم .مثل یک کتاب که فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط