گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ..
گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ..
مثل یک کتاب که فرصت ویرایشش به پایان نرسیده؛؛
آخر بعضی فکرهایم نقطه میگذارم که بدانم باید تمامشان کنم،
بین بعضی حرفهایم کاما که بدانم باید با کمی سکوت ادایشان کنم،
بعد بعضی رفتارهایم علامت تعجب و آخر برخی عادت هایم علامت سوال . خودم را هر چند شب یکبار ورق میزنم تا فرصت ویرایش هست حتی بعضی از عقایدم را حذف میکنم اما بعضی را پر رنگ .یک روز این کتاب چاپ می شود و به دست من می دهند و فرصت ویرایش به پایان میرسد و کسی می گوید:کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا»تو برای حسابرسی از خودت کافی هستی
مثل یک کتاب که فرصت ویرایشش به پایان نرسیده؛؛
آخر بعضی فکرهایم نقطه میگذارم که بدانم باید تمامشان کنم،
بین بعضی حرفهایم کاما که بدانم باید با کمی سکوت ادایشان کنم،
بعد بعضی رفتارهایم علامت تعجب و آخر برخی عادت هایم علامت سوال . خودم را هر چند شب یکبار ورق میزنم تا فرصت ویرایش هست حتی بعضی از عقایدم را حذف میکنم اما بعضی را پر رنگ .یک روز این کتاب چاپ می شود و به دست من می دهند و فرصت ویرایش به پایان میرسد و کسی می گوید:کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا»تو برای حسابرسی از خودت کافی هستی
- ۹۸۷
- ۲۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط