{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سکوت سرد زمان

به سکوت سرد زمان

 به خزان زرد زمان

 نه زمان را درد کسی

 نه کسی را درد زمان

 بهار مردمی ها دی شد

 زمان مهربانی طی شد

 آه از این دم سردیها، خدایا

 آه از این دم سردیها، خدایا

نه امیدی در دل من

 که گشاید مشکل من

 نه فروغ روی مهی

 که فروزد محفل من

 نه همزبان دردآگاهی

 که ناله ای خرد با آهی

 داد از این بی دردیها، خدایا

 داد از این بی دردیها، خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می

 که گرد غم ز دل شوید

 که بگویم راز پنهان

 که چه دردی دارم بر جان

 وای از این بی همرازی خدایا

 وای از این بی همرازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد

 همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد

 یک نفس زد و هدر شد

 یک نفس زد و هدر شد

 روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راه جنون زد

 مردم چشمم جامه به خون زد ..یارا

 دل نهم ز بی شکیبی

 با فسون خود فریبی

 چه فسون نافرجامی

 به امید بی انجامی

 وای از این افسون سازی، خدایا

 وای از این افسون سازی، خدایا

 "جواد آذر
دیدگاه ها (۱)

ابلیس

‍ 🌺🍂🌺🍂🌺🍂🌺🍂🌺🍂🌺به سکوت سرد زمانبه خزان زرد زماننه زمان را درد ...

دل نهم ز بي شكيبي با فسون خود فريبي چه فسون نا فرجامي به امي...

شب خوش

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسدمرده آن تن که بدو مژده جانی...

گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار منهیچ مباش یک نفس غایب از ا...

#دهه_فاطمیہ 🏴 آن لحظه که بر روی زمین بود و در افتادبر روی دل...

سلام بر تو ای امید روزهای تار،ای آرامش دل بی‌قرار،ای یوسف پن...

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به ان...

سالروز درگذشت قیصر دلها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط