{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دهه_فاطمیہ 🏴

#دهه_فاطمیہ 🏴
آن لحظه که بر روی زمین بود و در افتاد
بر روی دل زار و حزینش شرر افتاد

یک ناله زد و گفت بیا فضه که این دم
آن غنچه ی نشگفته ی من بی ثمر افتاد

بستند چو دستان علی را و کشیدن
یک آه کشیده و شرری بر جگر افتاد

در کوچه که اسناد فدک بود به دستش
ناگاه نگاهش به خَسی بی پدر افتاد

آن لحظه عدو آمد و زد ضربه ی سیلی
زد ناله ی جانسوزی و پیش پسر افتاد

شد چادر او خاکی و گوشش شده پاره
شد قرص قمر نیلی و او در گذر افتاد

با یاری دیوار بلند شد ز جایش
تا خانه رسد، روی زمین مستمر افتاد

در خانه که افتاد به بستر گل مجروح
با دیده ی تارش نگهش سوی در افتاد

یک آه کشید و دل او کرب و بلا رفت
ای وای خیام پسرش در شرر افتاد

ای وای ز آن آتش سوزان خیامش
بر صورت همچون گل دختر اثر افتاد

ای کاش حبیب آن قلمت بشکند آخر
ای وای از آن لحظه که گفتی و در افتاد

️شاعر: #حبیب_اصفهانی

🏴
دیدگاه ها (۷)

(debt (part 2

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

داستان عاشقانه جدید

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

تصمیم گرفتم اول اینو تموم کنم بعد برم 😃🫪𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_33روی تخت نشستم که با ی حرکت...

مرد بی رحم

پارت ۴ | آن شبهلیا هنوز دستش روی سرش بود.تصویرهایی کوتاه و ن...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۱دستگیره‌ی در آرام‌آرام پایین رف...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط