گفتگو با دکتر بیژن عبدالکریمی درباره امید و ناامیدی
گفتگو با دکتر بیژن عبدالکریمی درباره امید و ناامیدی
بشر روزگار ما "بیخانمان" است
عبدالکریمی، استاد فلسفه دانشگاه آزاد و نویسنده و مترجم آثار فراوانی، چون «پایان تئولوژی»، تفکر و سیاست»، «ما و پست مدرنیسم» (به همراه محمدعلی محمدی)، «مونیسم یا پلورالیسم»، «ما و جهان نیچه ای» و «بررسی روشنگرانه اندیشههای مارتین هایدگر» (ترجمه نوشته والتر بیمل) است
معمولا سیاستمداران و اصحاب روانشناسی خوشبختی از امید و امیدواری سخن میگویند و فیلسوفان برعکس آنها به واسطه واقع بینی شان، معمولا به بدبینی و دیدن نیمه خالی لیوان شهره اند. بر این اساس میخواستم دیدگاه شما به عنوان یک پژوهشگر فلسفه را درباره امید و امیدواری بدانم. نخست آیا در سطحی فلسفی سخن گفتن از امید امکان پذیر است؟
بیژن عبدالکریمی: اتفاقا از دیدگاه من امید به هیچ عنوان امری صرفا روانشناختی یا جامعه شناختی یا سیاسی نیست، بلکه امری وجودشناختی است و بدون مبنای معرفت شناختی و وجود شناختی و انسان شناختی سخن گفتن از امید امری پا در هواست، یعنی امروز به این جریان امید میبندیم و فردا به جریانی دیگر.
امروز امیدوارم این شخصیت سیاسی یا اجتماعی کاری برای ما بکند و بعدا که به قدرت میرسد این کار را نمیکند یا نمیتواند این کار را بکند و ما ناامید میشویم.
امروز به عشقی انسانی امید میبندم و بعد با معشوق زیر یک سقف میرویم و در تلاطمهای زندگی شرایطی به وجود میآید که نا امید میشویم. همه اینها مواردی از امید بستن به یک شرایط جامعه شناختی یا روانشناختی است، اما مسئله این است که امید را به هیچ وجه نمیتوان به این دو وجه فروکاست؛ امید در وهله اول امری فلسفی یعنی مقولهای با ابعاد هستی شناختی، معرفت شناختی و انسان شناختی است.
من معتقدم در عصر جدید با ظهور مدرنیته و تحولاتی که در خود دوران مدرن رخ داده است، یعنی گذر از مدرنیته متقدم به میدرنیته متاخر، به خصوص در ربع آخر سده بیستم و دو دهه آغازین سده بیست و یکم شکل گیری و تکوین تاریخ وأحد جهانی سرعت و حدت و شدتی پیدا کرده است که در هیچ دورهای از تاریخ، روند مشابی را نمیبینیم، اگر این مینا را بپذیریم که امروز هیچ امر محلی (local) مستقل از امر جهانی (global) وجود ندارد و تحلیل أمر محلی مستقل از امر جهانی توهمی بیش نیست، به این نتیجه میرسیم که ما به هیچ وجه نمیتوانیم در مورد سوبژه ایرانی مستقل از فضای جهانی تحلیل کنیم. به عبارت دیگر موقعیت انسانی را فارغ از وضعیت جهانی نمیتوان تحلیل کرد.
سخن گفتن از امید و امیدواری به خصوص در شرایط دشوار، معمولا دو واکنش متقابل و حتی میتوان گفت: متضاد بر میانگیزد. از یک سو گروهی میگویند امید بستن به امری واهی در وضعیت ناگوار خویشتن قریبی و گرم از واقعی است و از سوی دیگر امیدواران میگویند اتفاقا در شرایط ممیت بار است که باید امید داشت. به نظر شما چطور است، آیا باید امیدوار بود؟
بیژن عبدالکریمی: در پاسخ به این سوال از تعابیری استفاده میکنم که نمک است پیچیده و فلسفی به نظر آید، اما در واقع بسیار ساده است. آنچه در وهله اول مایل بر آن تاکید کی این است که سد من از امید بدون در نظر داشت از بیمها امکان پذیر نیست، یعنی نخست باید روشن شود که ما از چه چیز بیم داریم تا بتوانیم در ادامه از امیدها سخن بگوییم.
بشر روزگار ما "بیخانمان" است
عبدالکریمی، استاد فلسفه دانشگاه آزاد و نویسنده و مترجم آثار فراوانی، چون «پایان تئولوژی»، تفکر و سیاست»، «ما و پست مدرنیسم» (به همراه محمدعلی محمدی)، «مونیسم یا پلورالیسم»، «ما و جهان نیچه ای» و «بررسی روشنگرانه اندیشههای مارتین هایدگر» (ترجمه نوشته والتر بیمل) است
معمولا سیاستمداران و اصحاب روانشناسی خوشبختی از امید و امیدواری سخن میگویند و فیلسوفان برعکس آنها به واسطه واقع بینی شان، معمولا به بدبینی و دیدن نیمه خالی لیوان شهره اند. بر این اساس میخواستم دیدگاه شما به عنوان یک پژوهشگر فلسفه را درباره امید و امیدواری بدانم. نخست آیا در سطحی فلسفی سخن گفتن از امید امکان پذیر است؟
بیژن عبدالکریمی: اتفاقا از دیدگاه من امید به هیچ عنوان امری صرفا روانشناختی یا جامعه شناختی یا سیاسی نیست، بلکه امری وجودشناختی است و بدون مبنای معرفت شناختی و وجود شناختی و انسان شناختی سخن گفتن از امید امری پا در هواست، یعنی امروز به این جریان امید میبندیم و فردا به جریانی دیگر.
امروز امیدوارم این شخصیت سیاسی یا اجتماعی کاری برای ما بکند و بعدا که به قدرت میرسد این کار را نمیکند یا نمیتواند این کار را بکند و ما ناامید میشویم.
امروز به عشقی انسانی امید میبندم و بعد با معشوق زیر یک سقف میرویم و در تلاطمهای زندگی شرایطی به وجود میآید که نا امید میشویم. همه اینها مواردی از امید بستن به یک شرایط جامعه شناختی یا روانشناختی است، اما مسئله این است که امید را به هیچ وجه نمیتوان به این دو وجه فروکاست؛ امید در وهله اول امری فلسفی یعنی مقولهای با ابعاد هستی شناختی، معرفت شناختی و انسان شناختی است.
من معتقدم در عصر جدید با ظهور مدرنیته و تحولاتی که در خود دوران مدرن رخ داده است، یعنی گذر از مدرنیته متقدم به میدرنیته متاخر، به خصوص در ربع آخر سده بیستم و دو دهه آغازین سده بیست و یکم شکل گیری و تکوین تاریخ وأحد جهانی سرعت و حدت و شدتی پیدا کرده است که در هیچ دورهای از تاریخ، روند مشابی را نمیبینیم، اگر این مینا را بپذیریم که امروز هیچ امر محلی (local) مستقل از امر جهانی (global) وجود ندارد و تحلیل أمر محلی مستقل از امر جهانی توهمی بیش نیست، به این نتیجه میرسیم که ما به هیچ وجه نمیتوانیم در مورد سوبژه ایرانی مستقل از فضای جهانی تحلیل کنیم. به عبارت دیگر موقعیت انسانی را فارغ از وضعیت جهانی نمیتوان تحلیل کرد.
سخن گفتن از امید و امیدواری به خصوص در شرایط دشوار، معمولا دو واکنش متقابل و حتی میتوان گفت: متضاد بر میانگیزد. از یک سو گروهی میگویند امید بستن به امری واهی در وضعیت ناگوار خویشتن قریبی و گرم از واقعی است و از سوی دیگر امیدواران میگویند اتفاقا در شرایط ممیت بار است که باید امید داشت. به نظر شما چطور است، آیا باید امیدوار بود؟
بیژن عبدالکریمی: در پاسخ به این سوال از تعابیری استفاده میکنم که نمک است پیچیده و فلسفی به نظر آید، اما در واقع بسیار ساده است. آنچه در وهله اول مایل بر آن تاکید کی این است که سد من از امید بدون در نظر داشت از بیمها امکان پذیر نیست، یعنی نخست باید روشن شود که ما از چه چیز بیم داریم تا بتوانیم در ادامه از امیدها سخن بگوییم.
- ۱۴۶
- ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط