{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد

شور عشقت را گرفتم ، نبض من تکرار شد


در نگاهت چون عروسک خواب می دیدم که تو

لب به لب هایم نهادی ، عشق من بیدار شد


روح و جانم را ربودی ، دین و کیشم را گرفتی

از همه عالم گریزان , مست آن دیدار شد


در نمازم جای " سبحانَ " صدایت می زدم

در سکوت و انزوایم ، ذکر تو اجبار شد


تو ، خدایم ، نه ، وجودم را گرفتی از من و

بی تو بودن در وجودم ، هرنفس انکار شد
دیدگاه ها (۲۵)

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط