{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد
شور عشقت را گرفتم ، نبض من تکرار شد

در نگاهت چون عروسک خواب می دیدم که تو
لب به لب هایم نهادی ، عشق من بیدار شد

روح و جانم را ربودی ، دین و کیشم را گرفتی
از همه عالم گریزان , مست آن دیدار شد

در نمازم جای " سبحانَ " صدایت می زدم
در سکوت و انزوایم ، ذکر تو اجبار شد

تو ، خدایم ، نه ، وجودم را گرفتی از من و
بی تو بودن در وجودم ، هرنفس انکار شد
دیدگاه ها (۲)

ڪاش می شد لحظه ها را پس گرفتعشق های بی صدا را پس گرفت یا ...

ﺧﺒﺮﺕ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡﺑﯿﻘﺮﺍﺭ ﺗﻮ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺳﯿﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ...

،،،،ٺو رآ دوسٺ دآرمٺ،،، اے ٺقدس آیـہ هاے عشق،،، بر شآنــہ هآ...

دور از تو بغل می کنم ای یار تنت را بگذار که در خواب ببوسم ده...

رمان بقولید عشقام ممنونم برای حمایت های بسیار با ارزش شماها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط