آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
نامه ای خیس به دستم برسانی بروی
 
در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
قصدت این بود از اول که نمانی بروی
 
خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی
 
جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی
تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی
 
بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم !؟
دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی!؟
 
جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود
خواستی عین قضات همه/دانی بروی
 
چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه    !
باید این گونه نگاهی بچکانی بروی
 
باشد این جان من این تو , بکشم راحت باش
ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی
دیدگاه ها (۹)

سجاد - آرامش خاطر

&سناریو&وقتی:``وقتی‌ براشون‌ بالم‌ لب‌ میزنی....``هیونگ‌ لای...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۴**ویو آت**صبح جمعه با صدای بلند ...

**پارت ۲۰**نورِ کم‌جانِ صبحگاهی از بینِ درزِ پرده‌هایِ مخملی...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروینامه ای خیس به دستم برسانی بروی...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروینامه ای خیس به دستم برسانی بروی...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی       نامه ای خیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط