{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
نامه ای خیس به دستم برسانی بروی

در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
قصدت این بود از اول که نمانی بروی

خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی

جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی
تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی

بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم !؟
دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی!؟

جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود
خواستی عین قضات همه/دانی بروی

چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه !
باید این گونه نگاهی بچکانی بروی

باشد این جان من این تو , بکشم راحت باش
ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی
دیدگاه ها (۱)

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻋﻤﯿﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﺩﺍﺭﻭﯾﯽ ﺩﺭﻣﺎ...

دلم میان اینهمه آدم...میان اینهمه پیچیدگی...میان اینهمه تکلف...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

گاه پر می شوی از حرفهایی برای نگفتن !!آن زمان که نمی توانی ح...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣5️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ چون احساس نداری...

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³⁰صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط