نمیشه به هانیبال خرده گرفت

نمیشه به هانیبال خرده گرفت
از حادثه ای که در کودکیش اتفاق افتاد و تغییرش به یک هیولا بگذریم ،
درباقی عمرش همه بازیچه اش بودند . قرار بود ویل هم یکی از اون بازیچه ها باشه . یک بازیچه ی باهوش که هوش و درک بالاش تو رو شگفت زده میکنه . بازی کردن باهاش بیشتر کیف میده و حتی به درد این میخوره که تقصیراتت رو بندازی گردنش . یه طعمه بزرگ که به قدری باهوش هست که اگه شاهکارات رو گردنش بندازن ناراحت نشی ( سر ابل گیلتون انقد بهش برخورده بود که نیاز نیس بگم چیکارش کرد)
قرار نیس عاشق اسباب بازیت بشی مگه نه ؟ پس لزومی هم نداره باهاش درست رفتار کنی یا از اینکه باهاش بازی کردی ناراحت و پشیمون بشی . چون اصلا اسباب بازی واسه بازی کردنه .
و اگه اینجوری بهش نگاه کنیم کمتر از هانیبال به عنوان یک ویل پرسن ناراحت میشیم . با اینحال بازم هانیبال عاشقش شد . ابسسدش شد . وابسته اش شد . توجهشو میخواست ، حضورش رو ؛ نظرش رو .
و حتی تصمیم گرفت براش جبران کنه . کاری که برای هیچ کسی نکرد این بود که قصد جبران مافات برای هیچ کسی بجز ویل رو نداشت .
ابیگل رو بخاطرش زنده نگه داشت . اصلا جون ابیگل براش مهم نبود فقط چون ویل ابیگل رو دوست داشت زنده نگهش داشت تا ویل رو خوشحال کنه . میخواست کنار ویل باشه و اون رو ببره شهر خاطره هاش فلورانس . و من باورم نمیشه همه میگفتن ک واقعا ویل رو درباره کشتن جک باور کرده بوده . و انتظار خیانت نداشته ( تا قبل فهمیدن بوی فردی روی لباسش حداقل :>) و وای خدای من:)
حتی بعد دیدن خیانت از ویل و همه کاری که با ویل کرد تا انتقام قلب شکسته و اعتماد خرد شده اش رو بگیره ، بازم از ویل توی کلیسا با گذاشتن قلب ولنتاین طلب بخشش کرد و وقتی ویل گفت میبخشمت کم مونده بود گریه کنه . و به بدلیا هم گفت : نمیتونیم کنترل کنیم که عاشق چه کسی بشیم
وقتی ویل رو توی موزه دید اون دیالوگش و نگاهاش:))) و بعدش که ویل باز بهش سوء قصد کرد تصمیم گرفت مغز ویل رو بخوره تا همه چیز تموم بشه . مهم ترین بخش وجود ویل رو توی خودش حس کنه و دیگه زجر سوء قصد معشوقش بهش رو تجربه نکنه
وقتی گیر میسن افتادن و الانا گفت ویل رو نجات بده ، ویل رو نجات داد و با کلی جراحت و زخم ویل رو تمام راه تا کلبه اش برد و تیمارش کرد . اونجا موند و معادلات بازگشت زمان نوشت . هنوزم میخواست همه چیز رو درست کنه و وقتی دید ویل تردش میکنه ، رفت خودشو تحویل داد . تا ویل همیشه بدونه کجاست و نتونه از ندونستنش فرار کنه. برای ویل علیه درخواست همکاری جک نامه نوشت . به تشکیل دادن خانواده جک حسودی کرد و چشم دیدن زن و بچه ی ویل رو نداشت بقیش تو کامنتا
دیدگاه ها (۱۳)

پژواک

دینگ یوشی کنفرانس مطبوعاتی سریال راز نانیانگ 💙💙پیشی کوچولو ف...

بیاید میخوام از زبون فانی زندگیش رو تعریف کنم

dark life = 40

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²³همون شب_____________ری...

سگ زرد خودش رسماً رفته پای پله‌ی هواپیمای رئیس‌جمهور چین وای...

🔴سگ زرد خودش رسماً رفته پای پله‌ی هواپیمای رئیس‌جمهور چین وا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 56نعره میکشید و بهش ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۶گناهش به‌خاطر کسی...

بابا یعنی پناه؛ یعنی وقتی همه دنیا روی سرت خراب می‌شه، هنوز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط