بیاید میخوام از زبون فانی زندگیش رو تعریف کنم
ننم وقتی بچه بودم چون
نژادی که میخواست نبودم بابام رو کشت و بعدش رفت با یه مرد دیگه برای پول
و همون مرد به من ت*جاوز کرد بعدش مامانم منو به یه ازمایشگاه توی روسیه
فروخت و منو مثل یه وسیله ی بی مصرف فروخت به یه مشت
روانی و همون
روانی ها تا ته توی
چشمم سوزن و آمپول فرو کردن و وقتی فقط ۷_۸ سالم بود به بدترین شکل ممکن شکنجم میکردن بعد از ۴ سال منو منتقل
کردن به سلول دیگه بعدش
با یه دختری آشنا
شدم که اسمش رو نمیگفت برای همین
بهش گفتم فیبی صدات میکنم
خلاصه چنددد سال بعد فرار میکنیم از
اون آزمایشگاه و باهم دیگه یه سیرک راه میندازیم و حتی زهرا کصکش توی زندگیم تارو و ویل هم انداخت و
حتی برام دوستم ساخت
ولی تهش توسط همون دختری که برام خیلی مهم بود و
خیلی خیلی دوستش داشتم سرم قطع شد و تنها خوبی ایی که سازندم بهم کرد این بود حداقل پیش کسی که عاشقش بودم مردم (ویل)
نژادی که میخواست نبودم بابام رو کشت و بعدش رفت با یه مرد دیگه برای پول
و همون مرد به من ت*جاوز کرد بعدش مامانم منو به یه ازمایشگاه توی روسیه
فروخت و منو مثل یه وسیله ی بی مصرف فروخت به یه مشت
روانی و همون
روانی ها تا ته توی
چشمم سوزن و آمپول فرو کردن و وقتی فقط ۷_۸ سالم بود به بدترین شکل ممکن شکنجم میکردن بعد از ۴ سال منو منتقل
کردن به سلول دیگه بعدش
با یه دختری آشنا
شدم که اسمش رو نمیگفت برای همین
بهش گفتم فیبی صدات میکنم
خلاصه چنددد سال بعد فرار میکنیم از
اون آزمایشگاه و باهم دیگه یه سیرک راه میندازیم و حتی زهرا کصکش توی زندگیم تارو و ویل هم انداخت و
حتی برام دوستم ساخت
ولی تهش توسط همون دختری که برام خیلی مهم بود و
خیلی خیلی دوستش داشتم سرم قطع شد و تنها خوبی ایی که سازندم بهم کرد این بود حداقل پیش کسی که عاشقش بودم مردم (ویل)
- ۳۷۸
- ۰۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط