ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)
......فردا......
امروز مثل همیشه رفتم سرکار فقط اینکه دیگه هیچ دوستی یا همکاری نبود که اول صبح منتظرم باشه ،کنارم باشه،باهم بریم سرکار، فقط خودم بودم و خودم
از در که رفتم بیرون خواستم برم سمت ماشینم تا اینکه دیدم کامران اومده دنبالم
سلام کردم و داخل ماشینش نشستم پرسیدم:
+برای چی اندین دنبالم
_دیروز حالتون خوب نبود گفتم خودم رانندگی کنم بهتره
وقتی برگه ی استفا رو دستم دید خیلی تعجب کرد
نمیدونم چرا ولی از اون موقع خیلی تو خودش بود
تا رسیدیم به سرکار سکوت بینمون فرا گرفته بود نه من حرف میزدم نه اون
تا اینکه اون گفت:
_جدی میخواین از تیممون برین؟!
+آره، وقتی بدون آرزو اونجا باشم حس تنهایی میکنم
یهو دیدم یه لبخندی رو لبش اومد :
_عه چه خوب چون من میخواستم استفا بدم،و اگه خدا بخواد شاید دوباره همکا شدیم
لبخندی زدم
نمیدونم چرا ولی وقتی کنار حس آرامش میکردم
تا به خودم اومدم دیدم رسیدیم سرکار
آروم پیاده شدم سرم گیج میرفت دیدم کامران سریع منو گرفت تا نیوفتم،یه لحظه غرق زیباییش شدم،قد بلند،چشم های عسلی، موهای بور، مثل ستاره ای در آسمون بود (ادامه داره) کامت فراموش نشههه ✨
امروز مثل همیشه رفتم سرکار فقط اینکه دیگه هیچ دوستی یا همکاری نبود که اول صبح منتظرم باشه ،کنارم باشه،باهم بریم سرکار، فقط خودم بودم و خودم
از در که رفتم بیرون خواستم برم سمت ماشینم تا اینکه دیدم کامران اومده دنبالم
سلام کردم و داخل ماشینش نشستم پرسیدم:
+برای چی اندین دنبالم
_دیروز حالتون خوب نبود گفتم خودم رانندگی کنم بهتره
وقتی برگه ی استفا رو دستم دید خیلی تعجب کرد
نمیدونم چرا ولی از اون موقع خیلی تو خودش بود
تا رسیدیم به سرکار سکوت بینمون فرا گرفته بود نه من حرف میزدم نه اون
تا اینکه اون گفت:
_جدی میخواین از تیممون برین؟!
+آره، وقتی بدون آرزو اونجا باشم حس تنهایی میکنم
یهو دیدم یه لبخندی رو لبش اومد :
_عه چه خوب چون من میخواستم استفا بدم،و اگه خدا بخواد شاید دوباره همکا شدیم
لبخندی زدم
نمیدونم چرا ولی وقتی کنار حس آرامش میکردم
تا به خودم اومدم دیدم رسیدیم سرکار
آروم پیاده شدم سرم گیج میرفت دیدم کامران سریع منو گرفت تا نیوفتم،یه لحظه غرق زیباییش شدم،قد بلند،چشم های عسلی، موهای بور، مثل ستاره ای در آسمون بود (ادامه داره) کامت فراموش نشههه ✨
- ۱۵.۲k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط