P4

_عا من میخواستم برم دستشوی ولی پیدا نکردم
+ اها دستشوی سمت راست در دوم
_ ممنون
+ تا خواستم برم با اسلحه ای زد تو سرم و تاریکی

ویو هه این:

رفتم هتل لباسام عوض کردم و اسلحم برداشتم دوباره به پیامکی که برام اومده بود نگاه کردم
"بیا به ادرسی که میفرستم وگرنه تضمین نمیکنم دوستت بتونه زنده بمونه سایکو"
_خب، من بازی دوست دارم*لبخند

نقابم گذاشتم رفتم به ادرسی که برام فرستاده بودن یه ساختمون متروکه قدیمی خارج از شهر با کلی محافظ جلوی در بود در پشتی شکستم وارد شدم که پنج تا از سربازا متوجهم شدن جلوی شلیک هاشون جاخالی دادم و دوییدم سمتشون پریدم بالا و با خنجر زدم به گردن یکی از سربازا دو نفر همزمان بهم حمله کردن با لگد زدم بهش شلیک کردم تو سرش یقه کسی که پشتم بود گرفتم هلش دادم به سمت خودم که افتاد زمین با لگد زدم به فکش دست یکی از سربازا گرفتم چرخوندم به پشت و با لگد زدم بهش که دستش شکست و با درد افتاد زمین شلیک کردم صدای آژیر خطر اومد که سریع دوییدم سمت راهرو

از زبان یوری:

اروم چشمام بهم فشار دادم باز کردم اولین چیزی که دیدم یه لامپ کم نور بود یکم که به خودم اومدم متوجه شدم دستام و پاهام به صندلی بستست و ای ان و چانگبین جلومن
+اینجا چه خبره؟ چرا دستام بستس
_پس بالاخره بهوش اومدی
+هی دستام باز کنید این کارتون دزدی محسوب میشه
_خودت به اون راه نزن فکر نکن چون دختری قرار نیست کاری باهات داشته باشم بهم بگو چرا تو اون اتاق بودی برای کی کار میکنی
&هی چانگبین انقدر سخت نگیر بهش
+من اصلا نمیفهمم شماها چی میگید و کی هستید
ای ان بهم نگاه کرد گفت
&کار خاصی باهات نداریم به شرطی که بگی دنبال چی هستی
+اصلا متوجه رفتارتون نمیشم ولم کنید

اومد جلو و توی صورتم خم شد و سرد نگاهم کرد برای یه لحظه ترسیدم ولی خودم نباختم نمیتونستم قید ۱۲ سال زجر کشیدن و فکر انتقام بزنم
_ببینم تو میدونی ما کی هستیم؟
+نه..
_درسته اگر میدونستی ما کی هستیم بهم دروغ نمیگفتی
بشکن زد و دونفر اومدن توی اتاق دستام باز کردن هلم دادن نمیدونستم کجا میبرنم
بردنم توی یک جای پارکینگ مانند قدیمی
_ دوباره میگم اگه بگی هدفت چیه یا برای کی کار میکنی ولت میکنیم
+ چی میگی برای خودت
تو دلم هعی خدا خدا میکردم که هه این نیاد ولی یهو صدای اژیر امد
دیدم ای ان و چانگبین نیش خند شدن بعد همه پسرا با کلی بادیگارد امدن
سرم سمت چپ برگردوندم دیدم سایکو با ماسک واستاده جلوشون
واقعا برام سوال اون خنگ روانی فکر نکرده که تنها امده اینجا

تو همین فکرا بودم که سایکو به حرف امد
ویو هه این

+ ام فکر کنم که
برگشت به من نگاه کرد
اروم دلشت راه میرفت و ادامه داد
نتونم همشون زنده نگه دارم
_ تو مارو چی فرض کردی باید بگم با از اون چیزی که تو هستی ماهر تریم
+ ببخشید وسط حرفت ولی یادته بنگ چان
÷ چی اسم منو از کجا میدونی
_ دیشب تو مهمونی گفتی یادت رفته
که ماسکش در اورد و دستشو به معنی اینکه بیاین جلو تکون داد
+ اوکی اقایون ماهر بیاین که ازرایل تون امده
یکی یکی بادیگاردا رو میزدم که
فهمیدم تعدادشون داره بیشتر میشه همین جور داشتم میزدمشون نزدیک جنیکس شدم و
بهش چاقو دادم
و دوباره شو کردم به زدن که دیدم جنیکس علامت داد و گفتم 1،2،3
دیکه اگه اشتباه تایپی دیدین به بزرگیتون ببخشین

#استری_کیدز#چان#لینو#چانگبین#هیونجین#هان#فیلیکس#سونگمین#جونگین#سناریو#تک_پارتی#فیک#درخواستی
دیدگاه ها (۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_74غر زنان دنبالم راه افتاد ....

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part33رفتمو به صورتم ی آبی زدمبا لوازم آرایشم...

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

سرنوشت پارت (۹)اره درسته ا.اون جونکوک بود ار.ه خودش بود صدای...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_4فکر کن مینجی...فکر ک...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂"""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 01"""""""""""""""""""...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

وقتی بهت خیانت کرد

﷽🔴یکی از دوستان تعریف کرد:خواب دیدم زمینی حمله کردن تو خیابا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط