{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part33

رفتمو به صورتم ی آبی زدم

با لوازم آرایشم یکم به خودم رنگو رو دادم نشستم و با فشار عصبی شروع کردم به خوردن صبونه

بعدم گوشیمو برداشتمو از خونه زدم بیرون ی اسنپ گرفتم و رفتم پیش کیمیا

کلی سوال توی ذهنم جمع شده بودن
کیمیارو از کجا میشناختش؟ چرا باهاش اونجوری رفتار کرد؟چرا بهش گفت هرزه؟ چرا بهم گفت به اون پارتی نرم؟

توی فکر بودم که رسیدم سریع پیاده شدم و دوییدم زنگو زدم در باز شد بدوبدو از پله ها رفتم بالا

درو باز کردم
جلوی در ایستاده بود بقلش کردم

من:کیمیا خوبی؟

سری به نشونه تایید تکون داد و رفت نشست رو صندلی رفتمو کنارش نشستم

من:آبجی جونم چرا باهام حرف نمیزنی قهری

کیمیا:نه قهر نیستم فقط تو شوکم که تو عاشق اون مرتیکه حرومزاده شدی واقعا؟

من:حرومزاده چیه
مگه چیکار کرده کیمیا تورو خداا همچیو برام رک و واضح توضیح بده

کیمیا:منکه همیشه اهل پارتی و مهمونی بودم خودتم خوب میدونی نفس ولی اهل رل و دویپسر و اینا هیچوقت نبودم
یادته دوساله پیش ی افسردگی شدیدی گرفتم و حتی خودکشیم کردم

من:اره خوب این چ ربطی به سعید داره

کیمیا:خیلی بهش ربط داره خیلیی
... ..
دیدگاه ها (۲)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part34کیمیا:ربطش اینکه که من یروز این آقارو ت...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part35 ولی یهویی تعادلمو از دست دادموافتادم ت...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part32بازومو گرفت و تند تند رفت داخل حیاطداد ...

شخصیت نگیندیگه دلم نیومد براتون نزارم شخصیتاروحمایت یادتون ن...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part23وارد رستوران شدیمو سر ی میز نشستیم بارک...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط